04/04/2026
سلام دوستان عزیز 🌿
امروز میخواهم یکی از آثار ارزشمند و مهم تاریخی را به شما معرفی کنم:
📘 «تاریخ جهانگشای» اثر علاءالدین عطاملک جوینی
(با تصحیح محمد قزوینی)
این کتاب یکی از معتبرترین منابع تاریخی درباره ظهور و گسترش قدرت مغولها و حمله آنان به قلمرو خوارزمشاهیان است. نویسنده در این اثر، رویداد های مهم آن دوره را با نثری دقیق و ادبی روایت کرده و تصویری روشن از تحولات سیاسی و نظامی قرن هفتم هجری ارائه میدهد.
مطالعه این کتاب نه تنها شما را با حوادث مهم قرن سیزدهم میلادی آشنا میسازد، بلکه شما را با سبک نگارش و ادبیات فاخر آن دوره نیز آشنا میکند.
📚 اگر به تاریخ و ریشههای سرزمینهای خراسان و افغانستان امروزی علاقهمند هستید، این کتاب میتواند یکی از بهترین انتخابها برای شما باشد.
28/03/2026
زمان تنها چیزیست که وقتی از دست برود،
دیگر هیچکس نمیتواند برگرداندش… ⏳
پس آن را خرج آدمهای بیارزش نکن !
؟
26/03/2026
سلام به دوستان گرامی 🌿
امروز میخواهم کتابی بسیار ارزشمند را معرفی کنم:
« »
این کتاب اثر نویسندهٔ رومانیایی کونستان_ویرژیل_گیورگیو است که توسط ذبیح الله منصوری ترجمه شده و از سوی انتشارات امیر کبیر به چاپ رسیده است.
در این اثر، نویسنده با نگاهی تاریخی و تحلیلی، زندگی پربرکت پیغمبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم را از دوران کودکی تا زمان رحلت آن حضرت (ص) بررسی میکند. هدف نویسنده این است که شخصیت، اخلاق و رسالت پیامبر اسلام را به گونهای روشن و قابل فهم معرفی کند؛ بهویژه برای کسانی که میخواهند شناختی عمیقتر از اسلام و پیامبر آن داشته باشند.
این کتاب از جمله آثاری است که با قلمی شیوا و روایت جذاب، خواننده را با فضای تاریخی صدر اسلام و عظمت شخصیت پیامبر اکرم (ص) آشنا میکند.
مطالعهٔ این کتاب برای علاقهمندان به تاریخ اسلام، سیرهٔ پیامبر (ص) و کسانی که میخواهند با دیدی تازه زندگی آن حضرت را بشناسند، بسیار مفید و خواندنی است.
اگر مایل به مطالعه این کتاب هستید، میتوانید فایل PDF آنرا از گوگل دانلود نموده ویا به من پیام دهید تا برای شما بفرستم.
03/02/2024
این کهنه جهان
به کس !
نمانده
باقی
02/02/2024
زیبایی به نوریست که از قلب می تابد.
22/01/2024
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم ...