22/05/2025
با نهایت اندوه و دریغ،
درگذشت استاد محمدحسن جان رستاقی، از پیشتازان آگاه، وفادار و رازداران صدیق راه دادخواهی و مبارزه برای عدالت خواهی و اجتماعی، ما را به سوگی بزرگ و خلایی جبرانناپذیر فرو برده است. او نه تنها آموزگاری متعهد و روشنگری خستگیناپذیر بود، بلکه یکی از حلقههای اصلی پیوند فکری، تشکیلاتی و تاریخی میان نسلهای مبارزان راه حق و آزادی در افغانستان به شمار میرفت.
استاد رستاقی از جمله یارانی بود که در مسیر آرمان بزرگ زندهیاد شهید محمد طاهر بدخشی و یاران اندیشهورز و عدالتطلب او، استوار و بیتزلزل ایستاد. آن هنگام که ستم ملی، قومگرایی و تبعیض سیستماتیک، نفس هر روشنفکری را بند میآورد و سیاستمداران قبیلهگرا با توطئه و جعل، مبارزان راه آزادی را تجزیهطلب و ستمی میخواندند، استاد رستاقی بیهراس از برچسبها، حقیقت را فریاد میزد.
استاد حسن جان رستاقی از جمله رفقا و اعضای وفادار حزب آزادگان افغانستان بود که با احساس مسؤولیت عمیق تاریخی، تمامی اسنادهای سیاسی، دستنوشتهها، خاطرات و یادداشتهای رفقای حزبی را با دقت و عشق جمعآوری، حفاظت و نگهداری میکرد. او بهدرستی بایگانی زندهی خاطرات مبارزات یک نسل بود؛ نسلی که برای عدالت و برابری خون داد، اما صدایش هرگز خاموش نشد.
او از جمله کسانی بود که اسناد، روایتها، دردها و رازداریهای آن نسل طلایی را در سینه و سطر سطر نوشتههای خود زنده نگه داشت. او نه تنها حافظ تاریخ، بلکه تداومبخش اندیشهای بود که در زندان پلچرخی سر بریده شد، اما در قلب هزاران عدالتخواه جوانه زد.
او در سایهی تجربه و آگاهی، روایتگر صادق دردهای فروخوردهی اقوام تحت ستم، صدای مردم حاشیهنشین، و فریاد عدالت در جغرافیای خفقانزدهی وطن بود. استاد نه در جستجوی نان، شهرت یا مقام، بلکه در جستجوی حق، برابری و کرامت انسانی زیست و زیبا رفت.
با رفتن او، ما نه تنها رفیقی فداکار، بلکه بخشی از حافظهی تاریخی جنبش مترقی افغانستان را از دست دادیم. رفتنش، داغی دیگر است بر دل رفقای قدیمی، اما یادش، راهش و آرمانش مشعل امیدیست برای نسلهایی که هنوز در پی تحقق راه حل دموکراتیک مسأله ملی در افغانستان هستند.
ما، رفقا، دوستان و بازماندگان راه آزادی و برابری، سوگوار از دست دادن استاد رشتاقی هستیم و در برابر عظمت زندگی پُربار و متعهدش سر تعظیم فرود میآوریم.
یادش گرامی، راهش پررهرو، و روانش شاد باد!
با احترام و اندوه
کمیسیون فرهنگی و رسانهی حزب آزادگان افغانستان
22/05/2025
با اندوه فراوان اطلاع یافتیم که محمد حسن رستاقی یکی از پیشکسوتان مبارزات روشنفکری و دادخواهی کشور ، نماد صداقت ، فروتنی و پایمردی که سال های طولانی ازعمرش را بدون اندک تعلل و تزلزل در کنار همرزمانش وقف مبارزه عدالت طلبانه نمود به جاودانگن پیوسته است . درگذشت غم انگیز وی را به خانواده محترم شان ، دوستان و جامعه روشنفکری کشور تسلیت عرض نموده یاد و خاطره شان را ماندگار و گرامی میداریم.
جمعی از بدخشان
19/01/2025
با اندوهی بیپایان، خبر درگذشت سرو از مکتب آزادگان (دگروال صاحب علم خان) را دریافت کردیم. ما رفیق صادق خود را از دست دادیم؛ فردی که برای خانوادهاش، جامعه و مردم ما همواره مشعلدار آرمانهای انسانی، برابری و عدالت بود.
امروز خانواده، یاران و مردم داغدیده، باز هم در سوگ مردی نشستهاند که تمام زندگیاش را وقف مبارزه با بیعدالتی، تبعیض و ستم کرد و شعلهای از امید و آگاهی در دلهای مردم این سرزمین افروخت.
او از پیشگامان اندیشههای برابریخواهی، حل مسئله ملی و ارزشهای دموکراتیک در افغانستان بود و با شجاعت و استقامت در برابر تمام نظامهای ستمگر که این کشور را به میدان ظلم و تبعیض تبدیل کرده بودند، ایستاد.
او سالها رنج، تهدید و سرکوب را به جان خرید، اما هرگز از مسیر عدالتخواهی خود منحرف نشد.
امروز، با رفتن او، ما نه تنها یک فرد، بلکه یک ستون استوار در راه مبارزه برای آزادی و برابری را از دست دادهایم. اما آرمانها و مسیر او همچنان ادامه خواهد داشت. او در تاریخ مبارزات عدالتخواهانه این سرزمین جاودانه خواهد ماند و الهامبخش نسلهایی خواهد بود که برای آیندهای عادلانهتر تلاش میکنند.
این اندوه جانسوز را به خانواده بزرگشان، یاران عزیز و تمامی کسانی که از فقدان او داغدارند، تسلیت میگوییم و برای عزیز از دست رفته، روانی آرام از آفریدگار هستی آرزو داریم.
پ.ن: مراسم تشییع جنازه فردا دوشنبه، مورخ ۱/۱۱/۱۴۰۳، ساعت ۱۰ صبح در کابل، خیرخانه پنجصدفامیلی(حصه سوم)مسجد جامع محمد مصطفی برگزار و در حضیره پنجصدفامیلی به خاک سپرده خواهد شد. فاتحه مردانه و زنانه، روز سهشنبه، مورخ ۲/۱۱/۱۴۰۳، از ساعت ۱:۳۰ الی ۳ بعد از ظهر در مسجد کویتیها، واقع در حصه اول خیرخانه، جوار پارک برگزار میگردد.
روانشان شاد و بهشت مکان ابدیشان باد.
02/12/2024
اشتباه در کجاست :
در تاریخ پر از آشوب و خونین جامعه ما در بسا موارد احساسات بر تعقل چربیده است . .
در این اوخر به ارتباط انتشار پیام صوتی ازجانب پدرام بحث های بر له و علیه آن مطرح شده است .و شماری هم با دلسوزی از طرح چنین بحث های تفرقه افگنانه انتقاد کرده اند . آری در حالیکه مسایل مهمتر و بزرگتر حل طلب در شرایط کنونی وجود دارد که همکاری و نزدیکی همه طیف ها و گروه های ترقیخواه و عدالت پسند را میطلبد . طرح چنین مسایل تفرقه را بیشتر مینماید . اما وقتی یک طرف بدون نگاه به این مخاطرات دیدگاه های بحث برانگیزی را مطرح میکند ُ طبیعی است که طرف های دیگر ناگزیر به پاسخ میگردند. در همین رابطه ضرور دانسته شد به نکاتی اشاره گردد :
1- شناخت نادرست از بدخشی و طرح مساله ملی . متاسفانه با درک سطحی از طرح مساله ملی که به زنده یاد بدخشی ارتباط میگیرد هر نوع تبارگرایی و قومگرایی محلی گرایانه و تفرقه افگنانه را که زیر پوشش هویت طلبی تیکه داران قومی به مقصد سود جویی و ایجاد پشتوانه اجتماعی فردی و گروهی مطرح میگردد را به طرح بدخشی نسبت میدهند . قابل ذکر است که این تاجک تاجک گفتن ها و ازبکیزم و هزاره ایزم ساختن ها پیوندی به طرح مساله ملی و حل دموکراتیک آن که بدخشی پیشکش نموده است ندارد . بدخشی فدرالیزم و هیج راه حل دیگری را مطلق نه ساخت . تا آنحاکه شنیده ایم از حل دموکراتیک مساله ملی تا سرحد جدایی بحث گردیده است . البته جدایی به عنوان آخرین چاره . . زنده یاد بدخشی حل دموکراتیک مساله ملی را در چارچوب انقلاب دموکراتیک با مضمون عدالت خواهانه در پرتو اندیشه های پیشرو عصر مطرح کرد نه به عنوان یک موضوع انتزاعی .و جدا از سایر مسایل اجتماعی .
- غوغا در باره فدرالیزم : با طرح فدرالیزم در بحث ها و گفتگو های پدرام ؛ تعدادی ازوی نابغه و قهرمان ساخته اند و حزب ازادگان افانستان را که س ازا در ترکیب آن مدغم گردیده و خود را میراث دار اندیشه های بدخشی میداند متهم به انفعال و دور شدن از این طرح ها مینمایند . طوریکه در برنامه حزب آزادگان آمده است ))باید گفت که دولت یونیتار و یا فدرال باید به مثابه دو راهکار اداری برای حل مسائل قومی در افغانستان مدنظر گرفته شوند و از به جنایت آلودن آنها خود داری شود. بین دولت بسیط و فدرال نیز دیوار چینی وجود ندارد. بسیاری از عناصر این دو راهکار اداری می توانند در هم دیگر تداخل داده شوند.(( فدر الیزم کدام کشف جدید نیست که نبوغی در آن کار باشد و اما اگرمنظور طرح آن در افانستان باشد ُ بدون تردید تا آنجاکه از پیشگامان و همعصران زنده یاد بدخشی شنیده ایم به آن بزرگوار تعلق دارد . و بدخشی گوشه چشمی به نمونه اتحاد شوروی داشته است . و اما در سال ۱۳۶۷ س از ا آنرا از فرهنگ شفاهی بیرون کشید و در سندی به نام پسمنظر تاریخی و مشی کنونی س از ا گنجانید و منتشر ساخت ُ آنهم با قید مرز های تار یخی و ملی . البته طی دو دهه اخیر پدرام آنرا در بحث ها بالا کشید و در برنامه خود گنجانید . اما اینکه چرا حزب آزادگان به طور کل و زنده یاد کوشانی در برنامه انتخاباتی خود در این سال ها در هیاهوی قومی و فدرال خواهی پدرام شرکت نکردند نیز منطق موجهی وجود دارد . طرح فدرالیزم از طرف بدخشی و یا س ا زا مانند هر پدیده ای اجتماعی تابع تاریخ و زمان اند . با د گم اندیشی هیچ پدیده ذهنی و اجتماعی را همچون متون مقدس همه زمانی و همه مکانی نباید پنداشت . شرایط پیش آمده طی سه دهه اخیر نیاز های جدیدی را پیش کشید و بر همین مبنا حزب آزادگان اداره غیر متمرکز را که چارچوب گشاده تر و انعطاف پذیر تری دارد پیش کش نمود . در میان حزب آزادگان این فکر وجود دارد که بدون قبول حقوق شهر وندی به مثابه مبنایی مناسبات انسانی در کشور ُ فدرالیسم و هیچ شکل اداره دیگری نمیتو اند عدالت بیاورد . هم اکنون شاهد کشور های فدرالی هستیم که در تامین عدالت اجتماعی و حل مشکلات قومی ناکام میباشند. فدرالیزم در شرایطی که جزایر قدرت در کشور حرف اول را میزد فقط زمینه ساز تقویت قدرت آنها در مناطق مختلف میبود
- اتهام در باره انفعال حزب آزادگان . ازحق نگذریم س ا زا و در اد امه حزب آزادگان تاریخ پرشکوه و خونینی دارد ُ به اندازه کافی در دوره های مختلف قربانی داده است . تجر به ثابت ساخت که هیاهوی بی مورد نتیجه سودمندی نداشته و حتی بعضا زیان های جبران ناپیری بار میاورد . مطمین هستیم هیاهوی و عوام فریبی برا ی مدت کوتاهی ساده اندیشانی را میتواند بفریبد ولی نمیتواند در دراز مدت کارا باشد . با عوام فریبی و هیاهوی کسی قهرمان نمیگردد . هم اکنون این غوغا ها و قهرمان تراشی های کاذب هیچ اثر مثبتی در تغیرمناسبات جامعه نداشته است . ولی اعضا و هواداران حزب آزادگان با تعقل حوادث را دنبال مینمایند و اگر خود نتوانستند در پیشاپیش قرار گیرند و یا شرکت فعال داشته باشند ازهر اقدام و تحرک واقعن صادقانه و عملی در راه تحقق عدالت و تامین حقوق انسانی از جانب هر کس و هر گروهی باشد حمایت نموده آنرا شاد باش میگوید و هر گز ادعا نکرده است که خالی از هر نوع عیب و نقص بوده و ناف زمین میباشد .
31/10/2024
فراسوی نقد و توصیف؛ به رسم یادبود از محمدطاهر بدخشی.
✍️محب بابک
براساس روایت چهرههای نزدیک به طاهر بدخشی، او در هشت آبان/عقرب ۱۳۵۸ اعدام شد. او طراح اصلی طرح «حل عادلانه مساله ملی افغانستان» است و برای همین میان مردم جذاب و ماندنی شده است. با وجود تلاشها و گذرهای نیم قرن، حل مساله ملی یک گام به پیش نگذاشته و همچنان بحران اصلی افغانستان دانسته میشود. هنوز چتر بزرگی که تمام اقوام و فرهنگهای بومی افغانستان را تحت پوشش قرار دهد، وجود ندارد. به عبارت دیگر فقدان تعریف و توافق بر سر یک هویت مشترک ملی، مسالهای که پنجاه سال پیش بدخشی روی آن انگشت گذاشته بود، بخشی از بحران موجود افغانستان است که هستی سیاسی کشور را تهدید میکند.
به حکم دانش اجتماعی و تاریخ سیاسی افغانستان، بدخشی یکی از برجستهترین و شاخصترین چهرهها در جریان چپ است. در زمانهای که پیروان لنین و مائو با جزماندیشی و رادیکالیسم سرباز جانبرکف و سرسپرده خط بیجینگ و مسکو بودند، بدخشی در پی خلق نظریه بومی مبتنی بر واقعیتهای افغانستان بود. بیدلیل نیست که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بهطور کلی چپ کلاسیک، در میان رهبران چپ افغانستان، بدخشی بیشتر از همه مورد تحسین و نکوداشت قرار گرفته است. هنگامی که رهروان بیجینگ و شوروی خود را در صراط المستقیم میدانستند و در این نزاع بر سرهم میکوبیدند، بدخشی به دنبال پیدا کردن راه حل اساسی برای افغانستان بود. در دو دهه پسین در حالی که نام رهبران حزب دموکراتیک خلق بر زبان نمیآمد، نام بدخشی و طرح او میان دانشگاهیان و نخبهگان افغانستان همواره مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته، زنده ماند و استمرار یافت.
به مناسبت چهلوششمین سال خاموشی او، این یادداشت به زندهگی سیاسی او میپردازد. در این یادداشت از منظر روانشناسی اجتماعی، بدخشی مورد توجه قرار گرفته است.
در سالهای پس از مرگ طاهر بدخشی، بسیاری از دوستان و رهروان او تا آنجایی که توان قلم داشتند از او توصیف کردند. یادنامههای بدخشی پر است از کلماتی که هنگام خواندن، مخاطب بغضها و اشکهای نویسنده را حس میکند. نویسندهگان بزرگی چون رهنورد زریاب، واصف باختری، محب بارش، صبور سیاسنگ و… با تمام استعداد و قدرتی که برای نوشتن داشتند، برای توصیف بدخشی از کلمات استفاده کردهاند. زیبایی این نوشتهها باعث شده است تا هنوز در یادنامهها و مراسمهای نکوداشت از بدخشی خواننده داشته باشند و به تکرار نشر شوند. داستانگونهای از رهرنورد زریاب، «خوشه انگور و بیتهای مثنوی»، به تکرار فراوان، خوانده و نشر شده است. لازم به ذکر است که در وهله اول این نوشتهها در جایگاه خود مهمند، اما یادآوری آن به این دلیل مهم است که طاهر بدخشیای که در نسل دوم و سوم بعد از خودش استمرار یافته، تحت این داستانگونهها و توصیفهای ادبی است تا براساس خوانش انتقادی از او و اندیشه سیاسیاش. ذهنیتهای شکلگرفته در مورد طاهر بدخشی او را به زندان دوباره برگردانده و هر ابراز نظری در مخالفت یا حتا نقد نظریات او با واکنشهای عاطفی همراه است. براین اساس طاهر بدخشی در مقام یک روشنفکر، انقلابی و مبارز، دستنخورده باقی مانده است. یادنامهها و مرثیههای زیادی برای او نوشته شده، اما بهعنوان یک مبارز چپ به او کمتر پرداخته شده است. واقعیت امر این است که زندهگی بدخشی با نوسان زیادی مواجه بوده و اگر به درستی و دقت به تجربه زیستی او نگاه شود، تربیت کودکی، تجربه تحصیل بیرون از بدخشان و رابطهها و مناسبات او در دهه سی در کابل، در این نواسانها نقش اصلی دارند که برای بدخشی در قامت رهبری سازمانی چالشبرانگیز بود.
خانواده طاهر بدخشی به دلیل اجباری بودن یادگیری زبان پشتو، به ناچار او را به مدرسه دینی فرستادند و اینگونه او برای چهارسال به آموختن علوم دینی در همان آوان کودکی پرداخت. در هنگامی که به مکتب دولتی برگشت، همواره با تبعیض و فاشیسم قومی مواجه بود و در این راه در همان کودکی مجازات شد و چنانکه خودش میگوید، از مکتب اخراج و توسط جمعهگل خان صدیقی والی وقت بدخشان لتوکوب شد. پس از فراغت از کلاس نهم و راهیابی به مکتب حبیبیه، دوباره طعم تبعیض و ستم را چشید. آشنایی با جریان روشنفکری و مشروطیت سوم از جمله غلاممحمد غبار و صدیق فرهنگ نیز راه جدیدی را برای او باز کرد که به گفته بدخشی، جهان بینی او را از بنیاد تغییر داد. در همینحال بدخشی تنها دل در گرو ادبیات سوسیالیستی که مد روز بود، نداشت. او سر از حلقه تصوف سرور دهقان کابلی درآورد و گوش جان به مثنوی و عرفان اسلامی داد. مردی با چنین اوصاف، عزمش را جزم کرده بود تا با رفقای سوسیالیستش، حزبی را شکل دهد که بنیاد تبعیض قومی و گونههای دیگر ستم را برکند. از آنجایی که با دانش مارکسیستی مسلح بود، با یقین کامل به سمت آن رفت. دیری نگذشت که آرزوها و تلاشهایش برای این امر بزرگ، رو به ناکامی گرفتند و تجربه و اندوختههای سالهای حزبسازی، طرح نوی در ذهنش ریشه دواند که سرانجام او را بهعنوان تنها رهبر سازمانی، به معرفی گرفت.
پل جانسن نویسنده کتاب روشنفکران، درباره کارل مارکس، فیلسوف و جامعهشناس آلمانی مینویسد: «او هیچگاه در موقعیتی نبود که بتواند انقلابی گسترده، چه خشونتآمیز و چه غیر آن، برپا کند و ناچار خشم فروخوردهاش به کتابهایش منتقل میشد که همواره لحنی سرکش و تندرو دارد.» (جانسن: ۱۳۷۶، ۱۳۳) طاهر بدخشی بهگونهای با جمله بالا همسرنوشتی دارد. او در درون حزبی که برای آن سالها زحمت کشیده بود، فرصت و قدرت چندانی نداشت تا از طریق آن روی آتش تبعیض که به باور او ریشه وحدت خلقها و ملیتها را میسوخت، آب سرد بریزد. او بهعنوان یکی از بنیانگذاران حزب دموکراتیک خلق، توسط دستچندمیها نادیده گرفته میشد و طرحهایش همواره تحریف شدند. در نهایت پس از بیست سال تجربه سیاسی و اجتماعی به این باور رسید که برای برداشتن ستم آشکار که بیشتر از دو قرن عمر داشت، از طریق حزب سرتاسری و انقلاب مسلحانه، ریشههای آن را برکند. بر این اساس از حزب دموکراتیک خلق فاصله گرفت و بنیاد یک سازمان انقلابی را بر محور اقوام تحت ستم شکل داد. در اول ماه می سال ۱۹۶۹ به مناسبت روز کارگر در پایان یک سخنرانی طولانی در پارک زرنگار، با صدای بلند فریاد کرد: «به انتظار حزب واحد طراز نوین انقلابی و کار برای حلقههای آن…» این رویای بدخشی نیز تحقق نیافت، زیرا چنین حزبی در افغانستان هرگز شکل نگرفت.
طرح نو بدخشی که نتیجه و خروجی آن منجر به حل مساله ملی و بحران افغانستان میشد، قربانیهای زیادی گرفت. صدها کادر سازمان و روشنفکر به شمول خود او را زیر چوبههای دار برد. در نهایت پیروان او، هم در گروه سفزا و سازای اولی در حزب دموکراتیک خلق منحل و دومی براساس تفاهمنامه در قدرت همان حزبی شریک شدند که سالها پیش بدخشی براساس اختلاف در مشی اصولی آن انشعاب کرده بود.
صدیق فرهنگ در خاطراتش درباره بدخشی میگوید: «در سالهای اول دهه ۱۳۴۰ ه.ش هنگامی که وی در وزارت معادن و صنایع با من کار میکرد، در بین مارکسیسم و دموکراسی در نوسان بود.» (فرهنگ: ۱۳۹۴، ۴۶۵) به نظر میرسد این نوسان نقطه عطف زندهگی بدخشی در دوره بلوغ فکری او است. چنانچه اشاره شد، تهداب ذهن بدخشی با علوم دینی گذاشته شد و از همراهی در حلقه تصوف دهقان کابلی تا همنشینی با روشنفکرانی چون غبار و مارکسیستهایی چون ترهکی و کارمل، همه عواملی هستند که سیر تفکر بدخشی را شکل دادهاند. به هر حال این نوسان در هنگامی که از چهار سو بر سازمان و نیروهای انقلابی مصیبت میبارید، کار دست او داد. با رویکارآمدن حزب دموکراتیک خلق و قدرتگیری حفیظالله امین، بدخشی و سازمان او با چالش سختی مواجه شدند. در هنگامی که عدهای در زندان بودند و تعدادی بهصورت مخفی برای مبارزه و کار تودهای تلاش میکردند، بدخشی به پیشنهاد امین به دلایلی که نزد خود داشت، از میان سفارت افغانستان در تهران، وزارت اقوام و قبایل و ریاست تألیف و ترجمه در وزارت معارف، آخری را ترجیح داد و به این واسطه رابطه خود با جریان و رفقای حزبی را با شکاف عمیق مواجه ساخت. بدخشی با فاصله گرفتن از سازمان، یک خلای بزرگ را به وجود آورد که منجر به فروپاشی سازمان و کشته شدن صدها چریک و مبارز شد. متغیرهای دیگری در ازهم پاشی و دودستهگی سازمان دخیل است، اما خلای رهبری و نبود او را میتوان مهمترین دلیل در نابهسامانی سازمان دانست. از سوی دیگر در حالی که شوروی قبله جریان حاکم در افغانستان بود، او طرح عدم دنبالهروی را مطرح کرد و این خود دلیل روشنی بود که اتحاد شوروی از پشت چه عینکی به او و سازمانش نگاه کند.
محمدرفیع، از بنیانگذاران محفل انتظار، معتقد است که از میان وظایفی که به او پیشنهاد شده بود، در نهایت اعضای سازمان به سفارت افغانستان در تهران موافق بودند، اما او آن را نپذیرفت و به ریاست تألیف و ترجمه قناعت کرد. در میان اعضای سازمان این مساله نیز مطرح است که در هنگامی که حزب دموکراتیک خلق قدرت را در اختیار گرفته بود و برای نیروهای مبارز بیرون از خودش فرصتی باقی نمیگذاشت، مجید کلکانی به بدخشی پیشنهاد کرده بود که از کابل بیرون شود و مسوولیت سیاسی تمام نیروهای چریکی را بگیرد تا سنگر مبارزه در هندوکش و شمال افغانستان تحت نظر و هدایت او علیه شوونیسم و ستم موجود داغ بماند. بدخشی چنین طرحی را نپذیرفت و یا فرصتی برای فکر کردن درباره آن را نیافت. در مورد موضع بدخشی برای نپذیرفتن این پیشنهاد، توضیحات زیادی در اختیار نیست، اما آنچه روشن است، اکثر آنانی که قرار بود در سنگر مبارزه علیه برتریطلبی و شوونیسم خونشان ریخته شود، در زندانها و زیر شکنجه رفقای سوسیالیست جان دادند؛ زیرا با رفتن بدخشی از سازمان، عضویت او به حالت تعلیق درآمد و در نبود او دشمن بیش از هر وقت دیگر به بدنه و تفکر او آسیب جدی رساند. پس از مرگش، بدخشی تا پایان سقوط حزب دموکراتیک خلق و رویکارآمدن مجاهدین هر آنچه سازمان او انجام داده، بهگونهای به او بهعنوان رهبر سازمان پیوند میخورد و پرسشهای زیادی را خلق میکند که نیازمند تببین و توضیح جداگانه است و از حوصله این یادداشت بیرون.
18/10/2024
«مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست
نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست»
زندگینامهی کوتاه استاد شاهک «عصمتیار»
استاد شاهک فرزند عصمتالله در سال ۱۳۳۲ آفتابی در روستای شیوهی شهرستان ارغنجخواه چشم به جهان گشود. او در سال ۱۳۴۰ شامل مکتب شد و دورهی ابتداییه و لسیه را در لیسهی رحمت شهرستات شغنان با درجهی عالی به پایان رساند.
استاد شاهک در سال ۱۳۵۴ به دارالمعلمین استان کندز جذب و در سال ۱۳۵۵ از رشتهی فزیک با نمرهی عالی فارغ شد. و از سوی ریاست معارف استان بدخشان بهصفت آموزگار تدریسی در بست کمبود لیسهی رحمت مقرر گردید.
استاد شاهک نظر به شایستهگی و حاکمیتی که در پیشبرد شغل آموزگاری داشت، در برابر دانشجویان بسیار دلسوز، مسوولیت پذیر و با اصول بود، بههمین دلیل، چندین دوره از سوی ادارهی مکتب مورد تحسین و استقبال قرار گرفت.
استاد عصمتیار در پهلوی وظیفهی آموزگاری یک شخصیت سیاسی و مردمی بود، که همیشه در میان تودهها بوده و از میان تودهها بر خاسته و بهخاطر رفاه و خواستهی تودههای مردم و اعادهی حقوق مشروع آنها بر علیهی هرگونه بیعدالتی و نابسامانی مبارزه نموده و منافع شخصی خویش را فدای منافع اجتماعی میکرد.
استاد شاهک در مسیر زندگیاش در پهلوی سایر رفیقهایش بر علیه مواد مخدر بهویژه تریاک در شهرستان شغنان مبارزهی فراوان کرد تا مردم را از شر اعتیاد نجات بدهد. او یک شخصیت مردمی بود و در میان مردم از جایگاه خاص برخوردار بود، بنا بر همین ویژهگی خود را بهصفت نمایندهی مردم در پارلمان کاندیدا نمود و بلندترین رقم رأی را در سطح شهرستانهای همجوار شغنان بهدست آورد، اما متأسفانه به نسبت عدم حمایت حکومتِ آنوقت، صندوقهای آرای او در بعضی از محلات رأیدهی تحت قرنطینه قرار گرفت و نتوانست به پارلمان راه پیدا نماید.
استاد شاهک در دورهی وظیفهداریاش در شهرستانهای ارگو، راغ، زیباک، شغنان، اشکاشم و... بهحیث آموزگار در خدمت فرزندان وطن بود و از هیچگونه تلاش برای بیداری نسل نو و تودههای مردم دریغ نورزید.
استاد عصمتیار نظر به لزومدید مقامات ریاست معارف استانِ بدخشان بهصفت استاد دارالمعلمین تعین شد و بعد از چندسال آموزگاری در دارالمعلمین بهحیث آمر معارف شهرستات شغنان مقرر گردید در این مدت در راستای پیشبرد امورات آموزشی معارف شغنان از خود و خلاقیت و موثریت نشان داد، که در بلند بردن سویهی تعلیمی و ارتقای ظرفیت مکتبهای شهرستان شغنان سعی و تلاش بیدریغ از خود نشان داد.
استاد شاهک نظر به علاقهمندیاش در سال۱۳۸۳ از سمت مدیریت معارف کنار رفت و بهحیث آموزگار دارالمعلمین اجرای وظیفه نمود تا آنکه در سال۱۳۹۰ از طریق رقابت آزاد بهصفت آمر لیسهی رحمت مقرر گردید و در سال۱۳۹۷ به اساس تقاضای سن به تقاعد سوق داده شد.
استاد عصمتیار در سالهای اخیر به مرض سرطان معده مبتلا گردید، که جهت تداوی چندین دوره به پاکستان سفر کرد، اما بدبختانه معالجهی پزشکها موثر واقع نشد و استاد در بیستوهشت جولای ۲۰۲۴ ساعت هفتونیم شب به ابدیت پیوست.
روحش شاد یادش گرامی باد!
06/12/2022
بازگشت همه به سوی اوست
با دریغ و درد فراوان دوست عزیز ما فضل رحمان خان مشهور به آمر مفرزه بالاخره بعداز تحمل رنج طولانی مریضی بعد از ظهر روز دوشنبه مورخ 14 قوس 1401 به جاودانگان پیوست و خانواده ، یاران و دوستان خود را تنها گذاشت. . فضل رحمان سال ( 1333 ) در خانواده روحانی و متدین الحاج مولوی محمد یعقوب در قریه سپین گل ولسوالی ارگو به دنیا آمد . از آنجاکه جناب مولوی یعقوب از چهره های معروف جانبدار معارف در منطقه بود با تکمیل شدن سن هفت سالگی پسرش را در حالیکه مکتبی در قریه شان وجود نداشت با قبول رنج دوری مسافت در لیسه معروف خاش که در آنزمان ابتداییه بود شامل ساخت . مرحوم فضل رحمان خان ضمن آنکه تعلیمات دینی و اسلامی را نزد پدر بزرگوارش پیش میبرد با شور و علاقه فراوان به آموزش پرداخت و ازهمان روزهای اول استعداد و توانایی های متفاوتی همچون یک شاگرد زیرک و باهوش از خود تبارز داد و با تکمیل دوره ابتداییه فرصت آنرا یافت تا به لیسه حربی کابل جهت کسب تعلیمات نظامی اعزام گردد . با موفقیت آن لیسه را به اتمام رساند ووارد دانشگاه حربی کابل گردید . با اتمام تحصیلات دانشگاهی در سال 1357 درمیدان هوایی بگرام به خدمت گماشته شد و در اخرین سال های حکومت داکتر نجیب الله به حیث مسول مفرزه امنیت میدان هوایی فیض آباد اجرایی وظیفه نمود که به همین دلیل شمار زیادی از مردم وی را به لقب آمر مفرزه میشناختند و صدا میزدند . مرحوم فضل رحمان خان در طول مدت تحصیل ووظیفه داری یک دوست و همکار خوب برای همقطاران خویش یک افسر وظیفه شناس ، شجاع ، صادق و خدمت گار مردم خود بود. .
با سقوط دولت داکتر نجیب الله و پیروزی جهاد مرحوم فضل رحمان خان به تقاعد سوق داده شد وچند سالی را بدون داشتن وظیفه دولتی به منظور کسب لقمه نان حلال مصروف کار وبار شخصی گردید و در سال 1384 توسط موسیسه محترم اکتید در تطبیق برنامه ملی همبستگی ملی به خدمت گرفته شد وچون وی را همچون یک انسان وضیفه شناس ، صادق و با کفایت یافت مسولیت تطبیق برنامه همبستگی ملی را در بفض آباد به وی سپرد که تا سال 1394 با صداقت و حس وظیفه شناسی به این وظیفه ادامه داد . با ختم تطبیق برنامه همبستگی ملی چندسالی در چارچوب برنامه تعلیم و تربیه موسیسه محترم جی تی ذید به امور تعلیم و تربیت منسوبین پولیس ولایت بدخشان در مناطق مختلف این ولایت ایفای وظیفه نمود و با ختم آن برنامه ، باردیگر به امور شخصی خویش باز گشت. مرحوم فضل رحمان خان در امور وظیفه داری یک انسان منصف ، موفق و همکار خوب برای دیگران بود و از همین جهت مورد محبت و احترام اطرافیانش قرار داشت . . زندگی مرحوم فضل رحمان خان مصادف به دوره خاصی از تاریخ کشور ما بود که صدای دادخواهانه و عدالت طلبانه از طریق روشنفکران کشور علیه نابرابری های اجتماعی ،استبداد دولتی ، جهل و عقب ماندگی در هر سو بلند گردید . فضل رحمان خان یکی از آن جوانان پرشور و شجاعی بود که ازهمان نوجوانی به این کاروان پیوست در همه فراز و فرود های دوران مبارزه با وفاداری به تعهدات خویش در کنار دوستان و یاران خویش با رشادت و پایمردی به مبارزه ادامه داد.
مرحوم فضل رحمان خان از آن جمله کسانی نبود که با رسیدن به موقف کوچکی گرفتار غرور و تکبر گردیده و دیگران را فراموش مینمایند . یک انسان بسیار فروتن ، سخت کوش ، با تقوا و ووفادار به منافع مردم خود بود . هرگز به زور و زر تسلیم نگردید ، از استبداد و نابرابری نفرت داشت ،
سربلند زندگی کرد و به آنچه از طریق کار وزحمت خویش به دست میاورد قناعت ورزید و از صلاحیت و موقف خویش هیچگاه سو استفاده نه کرد . مرحوم فضل رحمان خان در محیط خانوادگی یک پدر دلسوز برای فرزندان و یک شوهر خوب برای همسر خود بود که خاطرات نیک آن در ذهن خانواده دوستان ،یاران و همکارانش جاودان خواهد بود. .
رحمت خداوند شامل حالش و بهشت برین جایگاهش باد .
06/11/2022
طاهر بدخشی حماسهسرا، الگویآزادی و پویایاندیشه در فکر
_________________________________________________
پسر به قربانگاه آمده است، چه ضیافتی دارد پدر؛ مهمانی خون.
نویسنده: هدایتالله تورسنزاده
محصل ماستری دانشگاه بینالمللی الأزهر مصر
__________________________________________________
جستار و رونوشتههای متنوعی پیرامون سرگذشت، اندیشه وکارکردهای طاهر بدخشی انجام شدهاست. عدهیی از عقب عینکهای دودی خود روز روشن را مکدروار ساخته/میسازد تا این شخصیت عالی و زبردست را صبغ والوان دیگری بخشند تا درمنظر و فکر عامۀ مردم، دِهِ از احتیال واختیال وغلو وپوچی را ایجاد بکنند، همواره حماسهسرایی، کارکرد و مبارزات و عدالتخواهی واقعیاش را ضرب صفر نمایند.
طاهر بدخشی صدای بیریایی مظلومان بود، آن مظلومانِکه حق خویش را مسئلت میکردند، آن مظلومانِکه ضدجنبشِ استبداد و بیعدالتی بودند، آن مظلومانِ که نمیخواستند دستۀ برای تبر مزدورانِ که جهت انهدام و تدمیر پیکری کشورش بود شوند...
طاهر بدخشی یک مبارز خستهناپذیر جنبش ضداستبداد و بیعدالتی بود. نماد از جانفشانی برای رهایی آنانیکه ستم چندصدساله برجان و مالشان روا داشته شده و قدرتبیان و ارادهشان در درازنای تاریخ سرکوپ و از پیششان گرفته شده است بود.
بدخشی تنها ابرمرد تفکر و اندیشه نبود، بل فزون برآن مردعمل هم بود که مانند دانۀ خار در چشمان افراطگرایان و مستبدان عصرش میخلید.
سمت گیریهای ضد بیعدالتی پیدرپی او و نامشروع خواندن نظام استبدادی آن زمان، از نشانگرهای روشنی است که میشود بر اهل عمل بودن آن انگشت تایید گذاشت و کردارهای انقلابی را در تار و پود اش جستجو نمود.
بدخشی بین تئوری و عمل همانند تئوریسن های انتقادی جدید، درز و شکافی را به رسمیت نمیشناخت و بر عمل مبتنی بر تئوری و تئوری برامده از کنش تاکید مینمود.
بدخشی را باید الگویی از ایستادهگی و تسلیم ناپذیری در برابر ظلم و ستم قومی و ملی پنداشت، تنها مردی در سرزمین خراسان، از هم تباران پورسینا و مولانای بلخی. برای ذهن کنجکاو و پرسشگر، هویدا است که تنها مرد خِرد و روشنگر افغانستان در عرصۀ دین و سیاست بود/است.
محمد طاهر بدخشی افزون براینکه یک متفکر عالیمقام، یک شخصیت مبارز، سیاستمدار و محبآزادی در کشور محسوب میگردد، یک ادیب عارف و محقق چهره دست زمانش بهح
01/11/2022
بازگشت به طاهر بدخشی!
آخرین وخشور،
این نامی است که استاد واصف باختری بر شعری در باره زنده یاد طاهر بدخشی نهاده،
آی فقر آلودگان، آن گنج باد آورد کو؟..
و البته از همه توصیف های جدول ضربی داخل شعر، این نام رساترین سخن درباره بدخشی است. وخشور، شاید درست ترین ترجمه از اوراکل انگلیسی باشد، پیام آور روشنی و به راستی بدخشی آخرین وخشور بود و بعد او سالهاست محفل انتظار ست جامعه افغانستان.
بدخشی، هم تاجیک بود، هم اوزبیک و هم هزاره و هم ستم دیدگان پشتون، دوستش می داشتند. یاد رفیق گرامی ما، کرگر خوستی گرامی باد. تا آخرین نفس عمرش، وفادار به بدخشی و رستاخیز خلق ستم دیده پشتون ماند که در کنار دیگر خلق های ستم دیده، از ستم ملی، ایلیت بازیگر و بازیگردان پشتون باز، رها شوند. آن هایی که با توهم غرور قبیله و فخر قومی، به مردم فقر و بدبختی می فروخته اند و هنوز می فروشند.
بدخشی، مبارزی چپ بود، اما چپی بومی گرا، نه از نوع حتی مائوئیستی یا استالینی. می خواست انقلاب از روستاها از دل سوخته مردم عادی، چون آتشی همیشه روشن بلند شود. برای این ادبیات چپی را با عرفان و شعر آمیخته بود. خودش هم در آخرین دفاعیه اش ازین شیفتگی به ادبیات و تصوف سخن گفته بود. چون می دانست ریشه های سوسیالیزم بومی از سنت صوفیانه در افغانستان می تواند ببالد. همان سنت که در مناطق قبایلی جنوب، جنبش خدایی خدمتکار و در شمال، فتوت را با آورده بود.
من سالها سالها قبل در خانه با کتابی در باره بدخشی که از آن هنوز نوشته های استاد زریاب و صبورالله سیاسنگ را به یاد دارم، شیفته بدخشی شدم، بعد در خانه استاد اسماعیل اکبر با بدخشی آشنا شدم. بعد کم کم با دیگر دوستان بدخشی دمخور شدم، مخدوم صاحب تخاری، جنرال بدخشی، حاتم، باتور خان، کوشانی.. همه این دوستانم حالا مرحوم شده اند. هر کدام، قصه ای و خاطره ای از مرام و فکر بدخشی داشتند. ستم ملی، عنوانی بود که منتقدان داده بودند اما درست بود، بدخشی به درستی دریافته بود، ستم طبقاتی زیر مجموعه یک ستم کلان تر در افغانستان است. منتقدان او را تجزیه طلب خوانده بودند، اما او گفته بود، این ما نیستیم که افغانستان را تجزیه می کنیم، «این ملیت حاکم بهخصوص طبقه حاکمه آن است که حقـوق ملی [ملیتهای تحت ستم را پامال کرده] آنها را مجبور میسازد که جدایی خود را اعلان کنند … و عامل تجــزیه [محافل حاکمه خودکامه] مل
01/11/2022
سال ها پیش به من گفتند که مختصر بنویس و پیام گونه باشد.
وقتی اگر خواستی قلم بگیری تا چیزی در باره زندگی نامه محمد طاهر بدخشی بنویسی، ابعاد گسترده از تنوع شخصیت او به روح روان آدمی هجوم می آورد، قلم زن با یک دنیا واس واس عجیب غریب، سرگردان در کوچه و پس کوچه های شخصیت کثیرالاوجود او خود را گم میکند چون مجنون در وصف لیلا بیچاره و در مانده می ماند، نمی داند که از کجا و از کدام زاویه به زندگی او آغاز نماید.
امروز چهل سومین سال روز این ابر مرد تاریخ است، که پیروان راستین و صادقش به یاد و بود او اشک میریزند و به سوگواری مینشینند.
پیروان و دایه داران طاهر بدخشی، بر خلاف دیگر مدعیان طریقت های راست چپ هیچ گاه در تلاش این نبودند و نیستند که از او شخصیت قلابی تراشیده و پرستشش کنند، فقط در صدد آن اند که آنچه در زاویه تاریک زندگی کوتاه ولی پر بار آن وجود داشت پژوهش و تحقیق و تدقیق نمایند.
نسل که با او یک جا زندگانی نمودند، به این باور اند که بدخشی نه تنها یک رهبر یک تئورسن، یک معلم، بلکه به مثابه یک پدر دلسوز و خوب، یک برادر بهتر و یک یارو یاور مهربان به سراغ کوچکترین شاگرد مکتبش می شتافت دست او را میگرفت و به فردای روشن باور مند اش می ساخت، و هرکی که پای صحبت او مینشست مسحور تبسم ملیح و جاذب مخصوصا متوجه صدای موقر و موزون وی شده،
شفته هرکات دلپذیر آمیخته با محبت و مجذوب اخلاق و سراحت گفتار او میشد، امتیازات و استعداد فرمان دهی به او آشکار بود، دارای حس سرعت انتقال و سرعت اقدام و عمل بود، حافظه داشت وسیع وقوی و نیروی ادای ادراک و تصور درست و محکم و پر از جرئت و قوه قضاوتی داشت روشن و عمیق و شجاعت بی نظیر.
از همین رو است که مشعل افروخته او در روح روان شاگردانش فروزان است. و تا زمان های خیلی دور تابنده خواهد ماند، و به گفته احمد جاوید کوهستانی تحلیل گر مسائل سیاسی و اجتماعی امروزی افغانستان '' محمد طاهر بدخشی پدیده تکرار ناشدنی'' است.
بلی بدخشی پنجاه سال پیش از این با قامت رسا و بلند علم مبارزه علیه فقر و عقب مانده گی در جامعه روستای، مبارزه علیه ستم و ستمگر طبقات حاکم، مبارزه علیه حکومت های خود کامه و تک ملتی، قبیله گراه و سر انجام مبارزه علیه آنچه نا برابری می نامنش و تساوی حقوق مدنی همه اقوام ساکن در کشور را با صدای بلند بدون اندک ترین خوف هراس از بند زند
01/11/2022
شیون شرق✍🏻:
درونکاوی اندیشه طاهر بدخشی
طاهر بدخشی، یا«چریک محفل انتظار» به تنهایی خود یک مکتب ویک چریک عمیق اندیش بود؛ او بپای خود «دار غیرت» و«مبارز زیرک» بود، درد جامعه مارا درک ودرون کاوی کرده بود، و می دانست که این وطن به چی نیاز دارد؟ به چی نوع حکومتی؟ به چی نوع دولتی...؟ در اوج تک پرستی سیاسی وقدرتی، پیشتاز داعیه «حق خواهی» گردید؛ او به ویژه گی خود خنجر تیز وبرنده به پشت تک خواهان حکومت کابل، ببار می آمد، بامبارزه وادیده هایش خودکامگان حکومتی وقومی را بستوه آورده بود ونظم نظام فاشیست را پژمرده ساخت بود. بااندیشه های« کامل خواهی» و«تمام خواهی»و«تک خواهی و«پوره خواهی» سیاسی وحکومتی مشکل داشت وبا طراحین چنین باورها می جنگید.
وقتی که طاهر بدخشی، صدای رسای «آزادی خواهی» شد وسپس این گزینه را نشر ونمو داد ، همه درخواب های گرم تابستانی بودند، فقط باباطاهر بود ویارانش بودند وبقیه چریک های محدود ی که شهرت به« ستمی ها» یافته بودند، طیاق مبارزه فرنگی وتفنگ ی وشعار های «حقم کجاست؟»و« حقم کجایی» را بدست داشتند. شعارهایی که هم شعار بودند وهم گزارههایی، جهت مکنت گیری وعزت گیری.
طاهر بدخشی، به راه حبیب الله "کلکانی" می رفت، وپیش برنده نامدار مکتب« آزادی آوری» او بود؛ اما، متفاوت تر وبایک گله از بینش ودور اندیشی های شامخ وچیره ونغز. کلکانی، یک اندیشه که آبشخور اش را از «دین» واز«مذهب اسلامی» می گرفت داشت، یک ایده ناب وبکر «حق خواهی» و«مکنت گیری» داشت. او با غولان« خودکامه» و«زور گوی» کله جنگی می کرد، ولی فاقد« دور اندیشی ها~بینش ها» جهت برپاسازی سُچه وسُتره حکومت پسین (نظام خود سازد)خود بود.
طاهر بدخشی، مبارز عیار بود، هم ضد« خود پرستان» و«خودکامگان» کار می کرد ،درعین حال یک دانشمند، یک دور اندیش، یک چریک کاکه وبا یک عالم از بینش وکنش های روشن وتابنده می زیست.
وقتی که او از« آزادی» می حرفید، عصری که پرچم (حق ما کژاست؟) را درشانه های شاهق خود فراز برد، کم کسی بود که «گمان» می کرد: ماهم حق بنده گی، زنده گی وشریک شدن در حکومت را داریم!. او پیش ترها با یک نسل چنین چیز ها واین گونه گفته هارا تلقین کرده بود. او به یارانش مبارزه وحق پس گیری را خیلی بهتر آموختانده بود، ازین نگاه، چریک های همرزم وتربیت یافته اش، درکنج کنج افغانستان، آماده نبرد ومبارزه بودند. بدخشان زیست وبوم آ