زبان بهمثابه ابزار سلطه در گفتمان سلطنت طلبان پهلوی :
نوشته: علی آزاد تاریخ ۱۳ فوریه ۲۰۲۶
در سالهای اخیر، شکل خاصی از خشونت کلامی در بخشی از اپوزیسیون ایرانی خارج کشور از جمله سلطنت طلبان رضا پهلوی، برجسته شده است. در نگاه نخست، این رفتار زبانی ممکن است واکنشی هیجانی، ناشی از خشم یا عصبانیت سیاسی به نظر برسد؛ اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که با پدیدهای عمیقتر روبهرو هستیم: زبان بهعنوان ابزار سلطه. زیرا فحاشی و تحقیر در این گفتمان جایگزین استدلال شده است. هدف دیگر اقناع مخاطب یا گفتوگوی سیاسی نیست، بلکه مرعوبسازی، ساکتکردن و بیاعتبارسازی مخالفان است. زبان در اینجا نه وسیلهی ارتباط، و دیالوگ بلکه ابزار اعمال قدرت نمادین است.
دوم، این نوع زبان ریشه در میراث اقتدارگرایی استبداد پادشاهی در ایران دارد. گفتمان سیاسی رضا پهلوی و خانواده او آخرین میراث این سنت است، چه در دوران حاکمیت پنچاه ساله خاندان پهلوی و چه در بازتولید کاریکاتوری امروزی آن همچنان بر رابطهای نرینگی پدرسالارانه رعیت منشانه گذشته استوار است.
در این فرهنگ و سنت منتقد یا مخالف نه بهعنوان شهروند و حقوق برابر، بلکه نخست به عنوان رعیت نمک نشناس و بهمثابه مزاحم نظم پدرانه، خائن یا ناآگاه تصویر میشود. به همین دلیل، حتی در مقام اپوزیسیون، زبان قدرت ازدسترفته با همان منطق تحقیرآمیز بازتولید میشود.
سوم، توسل به خشونت کلامی نشانهی ناتوانی در تولید هژمونی فکری است. مطابق تحلیل گرامشی، جریانی که قادر به جلب رضایت و رهبری فکری جامعه نباشد، و فرسنگ ها با مطالبه شهروندان فاصله دارد ناچار است به زور نمادین روی آورند. فحاشی، اگرچه ظاهری پرقدرت دارد، در واقع پوششی است بر ضعف نظری و فقدان مشروعیت اجتماعی.
چهارم، بدمنطقی و مغلطه در این گفتمان تصادفی نیست. منطق گفتوگو مستلزم برابری طرفین است، اما سلطه بر نابرابری استوار است. از اینرو، سادهسازی افراطی، برچسبزنی، فریاد و توهین، جای استدلال عقلانی را میگیرد. این بدمنطقی آگاهانه، ابزار حفظ فاصلهی قدرت است.
پنجم، پیامد این زبان فراتر از فضای مجازی پر سر وصدا است. هدف نهایی از خشونت کلامی، آن هم بشکل لُمپنی خشونت را عادی میکند، مرزهای اخلاق سیاسی را غیر اخلاقی می کند و آن فرسایش میدهد زیرا در پس این بیاخلاقی زمینهی پذیرش سرکوب شدیدتر از نوع بیسجی مسلک را فراهم میسازد. هر جریانی که با زبان حذف و تحقیر سخن بگوید، در صورت دستیابی به قدرت، همان زبان را به ابزار حکومت بدل خواهد کرد. نمونه تجربه خونبار جمهوری اسلامی در مقابل چشمان ما عریان است.
به این معنا، نقد خشونت کلامی صرفاً نقد یک رفتار ناپسند نیست؛ بلکه نقد پیشفرضهای اقتدارگرایانهای است که خود را در زبان عیان میکنند. زبان بهعنوان ابزار سلطه آن هم خشونت بار بغایت عقب مانده و مردسالانه و جنسی و خشونت گرا و قلدرمنشانه است.
از نظر اجتماعی طرفداران این گروه ها چه کسانی هستند؟
اصولاً آنها نه حوصله و بحث و گفتگو دارند نه اهل مطالعه و بحث منطقی هستند. تا چند سال قبل کاری به سیاست هم نداشتند.رفت و آمدشان به ایران بر قرار بود. اکثریت آنها در شهر های پر جمعیت مهاجر نشین ایرانی یک جامعه موازی ایران را شکل دادند. هم مسجد و مراسم سینه زنی و زنچیر زنی به سبک ایران را برگزار می کردند، هم نوروز و یلدا و سیزده بدر را چشن می گرفتند. هم مسجد و دعا را داشتند، هم کافه و بار ، مشروب، کنسرت خواننده های قدیمی ایرانی شرکت می کردند.
بخشی از آنها تحت تاثیر هویت طلبی جریان راست افراطی جامعه میزبان و رفتار تحقیر امیز و نابرابری و عدم همپیوستگی و اینتگراسیون موفق در جامعه میزبان و از سوی دیگر برخورد دوگانه و نا برابر حقوق شهروندی در کنار تحقیر و توهین روزمره آنها را به سمت اقدام واکنشی متقابل واداشت. همانگونه که بخشی از جامعه اسلامی اروپا و آمریکا به سمت هویت یابی اسلامی و بنیاد گرایانه سمت و سو گرفتند. بخش مهمی از ایرانیان به سمت بنیاد گرایی شبهه ناسیونالیستی و افسانه تاریخی و نژادی و امپراتوری های نمادین ۲۵۰۰ سال قبل سوق پیدا کردند. طبیعتا در حاشیه جامعه موازی فرصت طلبان در کمین جذب کردن و سازماندهی و سوء استفاده از نارضایتی هستند. نمونه مذهبی افراطی سنی آن دولت اسلامی داعش و نمونه افراطی شیعه حزب الله و نمونه نرمتر ترکیه طرفداران خلیفه گری حزب التحریر و..... هستند.
منطق استدلال این جماعت چیست؟ فحشهای رکیک و تحقیرهای تکراری و به هم زدن تظاهرات و مراسم ه
این زبان نه عصبانیت لحظهای و اتفاقی و نا خود آگاه و ... است. بلکه این زبان ابزار تسلط بر دیگران و نمایش قدرت است. به شکل سازمانیافته و ارگانیک از نهادهای بالادست سازماندهی و دیکته می شود.
۲. ریشه های تاریخی این سبک اقتدارگرایی چیست؟
سابقه تاریخی استفاده از لمپن ها و لات جال میدانی ها در فضای سیاسی ایران حداقل از دوره مشروطه در دوره قاچار تا هم اکنون در جمهوری اسلامی و سامانه پهلوی تداوم دارد. لات ها همواره ابزار سرکوب و عمال شاه و شیخ بودند. و در رکاب شاه یا شیخ علیه مردم به ویژه روشنفکران و دگر اندیشان و فعالین صنفی کارگری دست به اقدامات جنایتکارانه و ترور و حشت زدند.
از نظر روانی نیز بسیاری پریشان و بیمار هستند. لقب هایی رایج که پسوند نام های آنهاست مثل بی مخ ُ دیونه، زنجیری ، خله ، تیغی ، ساتوری، و گرزی، خرا باتی و .... می باشد.
برخی از محققین در این رابطه تحقیق کردند از جمله دکتر مسعود نقره کار همچنین کتاب خاطرات شعبان جعفری به زبان خودش در دوره پهلوی، قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ شمسی خاطرات از حاج طیب تاجبخش که بعد ها به سمت روحانیون و خمینی متمایل شد و از طرف شاه اعدام شد. از زبان شعبان جعفری و محسن رفیق دوست و حاج عراقی و... منتشر شد
همچنین احمد کسروی تاریخ نگار مشروطه در باره نقش لات ها مشلوت در انقلاب مشروطه صحنه های فجیع جنایت آنهارا در ملاء عام شرح می دهد. خاطرات محسن رفیق دوست و حاج عراقی در باره حاج طیب و ... همچنین نسل جدیدی که در حکومت اسلامی پروش یافته اند . بیشتر با عنوان لباس شخصیها نام می برند .
مثال تاریخی، شعبان بیمخ و دستههای او در نزد درباریان شاه ، و نقش آنها در سرکوب قیامها و اعتراضات قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ علیه نهضت ملی شدن نفت ایران و بازگشت شاه به سلطنت است. این حوادث نجات شاه و سلطنت بخشی از خاطره تاریخی و نوستالوژی حماسی این طیف می باشد.
نتیجه: سلطنتطلبان به ویژه سامانه پهلوی امروز، به خوبی از ویژگیهای رفتاری، روانشناسی و قدرت تخریب این گروهها آگاهند و زبان و خشونت کلامی آنها را هدفمند به کار میگیرند.
۳ : ناتوانی در هژمونی فکری :این گروه، توانایی تولید فکر و اندیشه مستقل ندارد.
به دلیل اینکه تربیت و تجربه زندگیشان بر پایه اطاعت از قدرت قلدوری و اعمال خشونت بوده است، نه تحلیل و استدلال. در نتیجه کاربرد زبان سالم برای اقناع، تبدیل تحقیر، توهین و تهدید میشود تا بتواند جایگاه خود را در سلسلهمراتب قدرت ولو پوشالی و تخیلی حفظ کنند.
۴ : بدمنطقی آگاهانه : بدمنطقی این افراد نه ناشی از نادانی ساده نگری، بلکه از این زبان ابزاری آگاهانه بهعنوان برای سلطه به کار گرفته میشود. برای مثال آنها در شبکههای اجتماعی یا درمیان تظاهرات ها با فریاد جاوید شاه و فحاشی به مخالفان یا دوستان سابق و هر انکه در صف آنها نیست یا حتی فاصله یا ذاویه دارند از طریق پر خاشگری فحش و فریاد بگو جاوید شاه ، پهلوی برمی گرده و ... می خواهند القای ترس کنند. آما برای خودشان ، احساس قدرت، انسجام گروهی و هویت پیدا میکنند. برای مخاطب اضطراب، سکوت، فرسایش روانی و تحقیر اجتماعی ایجاد میشود.
برخی از عوامل اجتماعی مهاجرت نیز در جذب بخش بزرگی از هواداران این جریان تاثیر گذار است .
بسیاری از آنها در حاشیه جامعه میزبان زندگی می کنند؛ کسانی که در مهاجرت نقش و جایگاه اجتماعی فعالی ندارند. یا در انزوا زندگی می کنند و تجربه فعالیت جمعی و اجتماعی و سیاسی ندارند. اما با سلطنتطلبی و خشونت کلامی خود را شخصیت مهم و مؤثر و قدرتمند احساس می کنند. و برای آینده خود رویایی سربازان گاردِ جاویدان یا زندان بان زندان اوین یا قاضی و شکنجه گر فردا ، یا حداقل لباس شخصی فردای جمهوری اسلامی بلاخره در بازگشت سلطنت پهلوی سهمی داشتند و طبیعاً از نعمت آن هم سهمی میگیرند.
در میان بخشی از جریان سلطنتطلب، مخصوصاً در خارج کشور، رفتار زبانی و خشونت کلامی یک ابزار قدرت و سلطه است، نه صرفاً عصبانیت یا واکنش لحظهای. این زبان شامل فحاشی، توهین و تحقیر دیگران است. هدف اصلی آن مرعوب کردن مخالفان و نمایش قدرت و ایجاد انسجام گروهی است.
این رفتار ریشه در تاریخ و اقتدارگرایی پهلوی دارد. در گذشته، گروههایی مثل شعبان بیمخ و دستههای لاتها نقش مهمی در حفظ نظم و سرکوب مخالفان داشتند. و از سوی دربار مقام و قدرت گرفتند. سلطنتطلبان امروز از تجربه تاریخی این گروهها استفاده میکنند و میدانند که چه نوع زبان و خشونتی بیشترین اثر را روی مخاطب دارد.
بخش قابل توجه این افراد اهل مطالعه و تفکر مستقل نیستند. بسیاری از آنها در حاشیه جامعه زندگی میکنند، مهاجر یا شهروند درجه دوم هستند و از سرزمین خود رانده شدهاند. برای این گروه ها، خشونت کلامی و توهین، راهی برای بازسازی حس قدرت و هویت اجتماعی و ملی است.
بدمنطقی و مغلطه نیز ابزار آگاهانهای است. این افراد به جای بحث و استدلال، با فحاشی و توهین جایگاه خود را نشان میدهند. در شبکههای اجتماعی یا در میان تظاهرات ها و اعتراضات مخالفان رژیم دیکتاتوری خمینی و شاه در خارج کشور با فریاد « جاوید شاه» و « مرگ بر سه مفسد، ملا ، چپی ، مجاهد » همراه با فحاشی رکیک سعی در القای ترس، نفرت جایگزین منطق و گفتگو میشود.
پیامد این زبان برای مخاطب، اضطراب، سکوت و فرسایش روانی است. برای گوینده، حس قدرت و انسجام گروهی ایجاد میکند. پایه اجتماعی هواداران این جریان غالباً طبقه حاشیهای و لمپن جامعه است؛ کسانی که در ایران و حالا در مهاجرت جایگاه اجتماعی مناسبی ندارند، اما با خشونت کلامی و سلطنتطلبی خود را مهم و مؤثر میبینند. رژیمهای مختلف از جمله جمهوری اسلامی و فاشیسم و نازیسم نیز از همین ویژگیها استفاده کردند. گاه با احساسات مذهبی شدید گاه با ناسیونالیست افراطی با این ابزار های ایدئولوژیک تحریک میکنند.
به همین دلیل شعارهای بی محتوا مانند
« جاوید شاه»؛ زبانِ توخالیِ قدرت است زیرا از نظر سیاسی
هیچ محتوای واقعی ندارد اگر شاهی وجود داشت ولو در تبعید مفهومی داشت به هر حال در حال حاظر پادشاه وجود ندارد. پس کارکردش چیست؟ آیینی مذهبی مثل آمامی در غیبت یا منتظر در ته چاه جمکران و ناجی شفابخش هواریون سینه چاک. یا فراتر از این تکرار یک نام برای احضار «قدرت ازدسترفته؟
در این زبان سلطه، وقتی واقعیت غایب است، نام جای واقعیت را میگیرد.
وقتی سیاست تهی میشود، شعار به ذکر دعا تبدیل میشود؛ تکرار نام شاه، جای اندیشه و برنامه را میگیرد.این شبیه شعارهای مذهبی است: ذکر، امام و ناجی امت جاهل و خلسه رفتن و بی هوش شدن حواریون و پیروان یک سکت سیاسی مذهبی دلداده به آقای و سرور و شاه خود نه به دنبال استدلال سیاسی است و نه دغدغه دمکراسی و آزادی آن هم در شرایطی که یک ملت در حال انقلاب برای مطالبات دمکراتیک و آزادی خواهانه و برابری طلبانه خود سالها مبارزه می کند و عزیزترین و شریفترین و شجاع ترین فرزندان خود را فدای آن کرده است .
تمرگ بر سه مفسد: ملا، چپی، مجاهد
۳. حمله به اقوام؛ ملیگراییِ از ترس برابری خواهی و حقوق شهروندی
اتهام دائمی:کرد، بلوچ، عرب، آذری ، و.... تجزیهطلب. این منطق ترس از این از کجا میآید؟ترس از تجزیه؟ یا از ترسِ از دست دادن مرکز قدرت و نفی ستم های نابرابر سیاسی اقصادی و فرهنگی و حقوق برابر شهروندی در مقابل ستمگری و ناتوانی در پذیرفتن جامعهی متکثر .
در زبان سلطه تفاوتهای تهدید به حساب میآیند. نه فرصت مثبت در نتیجه با لشکر کشی و ستم گری جامعه بشری متکثر را به مرغداری صنعتی بدل میکنند که تحت شرایط فیزیکی و از قبل تعیین شده هزاران و میلیونها جوجه یک شکل و یک رنگ و یک اندازه متولد می شود. این جامعه آرمانی آنهاست، البته اگر همه از تخم و نژاد فارس، آن هم تهرانی باشند. مورد تایید سلامت ژنتیکی می شود.
همیشه حق را به «مرکز» میدهد، نه به مردم سایر مناطق حاشیه ایران این سنت و میراث مستقیم دولت ، ملتِ اقتدارگراست.کسی که وحدت را فقط با سرکوب میفهمد، بهمحض قدرت گرفتن، سرکوب را ادامه خواهد داد.
۴. فحشهای ناموسی و جنسی؛ سیاستِ مردسالار
فحشهای رایج: ناموسی، جنسی، زنستیزانه، تحقیر آمیز اینها تصادفی نیستند.
این زبان سلطه: از بدن زن برای تحقیر مرد استفاده میکند چون زن را «ملک»،و «ناموس» و ابزار تحقیر میبیند. سیاست را به میدان سلطهی مردانه تبدیل میکند. سلطنت را به پادشاهی جنس نرینه پیوند می زند. نمادش نیز شیر نر است. اگر ماده باشد به یال و کوپال مردانه بر می خود. شیر اگر شیر باشد حتما مردانه آن مد نظر است. اگر شمشیر نداشته باشد لابد گربه است. اقتدار یعنی همین.
در نتیجه جریانی که با فحش ناموسی حرف میزند، اگر به قدرت برسد، با بدن و زندگی مردم هم همانطور رفتار میکند.
اگر قدرت بگیرند چه می شوند؟ اگر بخت و اقبال یاری کنند و متحدین کنفرانس کوادلوپ سال ۱۳۵۷ فلش بک بزنند، و زمان برعکس شود و بازی گران سیاسی زنده شوند یا در همان قد و قامت جدید مجدداً احضار شوند. جامعه آرمانی طیف سامانه پهلوی همان دیکتاتوری پدر و پدر بزرگ است که به رضا پهلوی می رسد. چه در قامت شاه باشد یا در قامت رئیس جمهور مادام عمر برای سکاندار این کشتی برای باز گشت در تونل زمان ، نه رو به آینده و دمکراسی و آزادی و برابری و حقوق شهروند برابر . بلکه دنده عقب تا نکجا آباد . تا ۲۵۰۰ سال یا بیشتر به عقب در هر صورت نقش زبان به عنوان ابزار سلطه دو چندان خواهد شد.
بازتولید سلسلهمراتب
قدرت ، گاه زبان باعث میشود مرزها و نقشها واضح و غیرقابل تردید باشند. مثال زندان های دو رژیم شاه و حکومت اسلامی مثال ملموسی است.
در زندان، نگهبانها با زبان رسمی، تهدیدآمیز و گاه تحقیرآمیز صحبت میکنند. زندانیان مجبورند تبعیت کنند، حتی بدون خشونت فیزیکی مستقیم . در ارتش، فرمانده با لحن قاطع و دستوری نظم مورد نظر سلسلهمراتب را بازتولید میکند. سلطنت طلبان با شعارها و الفاظ رکیک و جنسی و تحمیل شعار جاوید شاه و... علیه مخالفان اهداف اقتدار گرایانه خود را فریاد می زنند. همانگونه که طرفداران خمینی با شعار های «دشمن شکن» حزب فقط حزب الله ـ رهبر فقط روح الله .سلطه شوم خود را تحمیل کردند.
به بیان دیدگاه جامعه شناس بوردیو در باره سلطه زبان می توان چنین جمعبندی کرد.
«زبان و بازتولید سلطه فرهنگی» :از منظر بوردیو، این زبانها جزئی از سرمایهٔ نمادین این نهاد ها هستند. زبان سرکوبگر و قاطع، فقط دستور نمیدهد، بلکه جایگاه افراد در سلسلهمراتب قدرت را تثبیت میکند. و پذیرش آن را نیز طبیعی جلوه میدهد.
در نتیجه در نهادهای اقتدارگرا، زبان، ابزار نرم کنترل و سرکوب است:
۱ـ ایجاد ترس و انقیاد. ۲ ـ بازتولید سلسلهمراتب و جایگاهها .۳ ـ تثبیت قدرت نمادین بدون نیاز به خشونت فیزیکی آنچنانی ..( البته در این مورد سلطنتطلبان خشونت فیزیکی چاشنی سلطه استبدادی شرقی و سرمایه فرهنگی است دیکتاتوری است)
IranTribunal-Denmark
In late 1967, the campaign planned two sessions in Paris and Copenhagen, but, due to the French government refusal, the Paris hearing was moved to Stockholm.
This Campaign is a social movement that has been initiated by a group of individuals composed of the families of the victims, former political prisoners, the suvivers of mass killings of 1980s, political and labour activists, women´s rights activists, lawyers, students, Children´s rights activists, writers, artists and human right activists, who have been holding regular meetings since October
04/02/2026
هادی خرسندی و یکی بود یکی نبود.....
یکی بود، پنجاه هزار نفر نبود! Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
20/10/2024
ویروس نژاد پرستی و ناسیونالیستی در کنار ویروس سل و باکتری جذام و ...خطری است که روح و جسم مردم ایران را آزار می دهد. این بار نیز یک مقام حکومت اسلامی ایران در نشر و پخس این ویروس نفرت افکنی علیه ضعیف ترین و بی پناه ترین بخش جامعه ایران نقش مهمی داشته است.
آقای دکترابولفضل فاتح رئیس بخش سل و تحقیقات ریوی انجمن انستیتو پاستور ایران در مصاحبه با خبرگزاری رکنا گفت: «بیشترین موارد مثبت ابتلا به سل مربوط به اتباع افغانستانی به ویژه اتباع غیرمجاز است که بدون غربالگری و کنترل وارد ایران می شوند.»
نفرت پراکنی قومی و نژادی او مورد انتقاد جمعی از پژوهشگران ایرانی مردم ایران داخل و خارج از ایران قرار گرفت. برای ایرانیان و افغانستانی های مقیم خارج از ایران که همواره نسبت ویروس نژاد پرستی در معرض خطر هستند نباید سکوت کنند. باید یک صدا علیه این ویروس مبارزه کرد. در زیر نامه اعتراضی شماری از پژوهشگران ایرانی که در مدیای منعکس شده است را مطالعه کنید.
انتقاد شماری از پژوهشگران ایرانی از «انگ اجتماعی» به مهاجران افغان با «اظهارات نادرست درباره افزایش سل در ایران» 19 اکتبر 2028
شماری از پژوهشگران ایرانی علوم سلامت در نامهای به ابوالفضل فاتح، رئیس بخش سل و تحقیقات ریوی انجمن انستیتو پاستور ایران، اظهارات او در مورد اینکه «بیشترین موارد مثبت ابتلا به سل» مربوط افغانها است، را «نادرست و خطرناک» خواندهاند.
۷۲ تن از دانشگاهیان و پژوهشگران فعال در علوم سلامت، جامعهشناسی و روانشناسی از داخل و خارج ایران گفتهاند که این اظهارات آقای فاتح میتواند «به عنوان گسترش نفرت قومی و نژادپرستی قلمداد شود» و با امضای نامهای از او خواستهاند تا «گفتههای خود را اصلاح کرده و این خطا را جبران کند.»
آنها نوشتهاند که گروههای محروم و آسیبپذیر بیش از همه در معرض ابتلا به بیماریهای شبیه سل هستند و خطاب به این مقام بهداشتی گفتهاند: «از شما انتظار میرود نسبت به تبعات اظهاراتی که منجر به ساختن انگ اجتماعی علیه انسان افغانستانی در شرایط متزلزل کنونی میشود، هوشیار باشید.»
وهشگران در این نامه خطاب به آقای فاتح نوشتهاند: «در این روزهای دشوار تاریخ ایران که شهروندان افغانستانی بار دیگر در معرض تحقیر و آزار سازمانیافته هستند، شما با رسانهای گفتگو کردهاید و این گفتگوی شما با تیتر خطرناک «اتباع غیرمجاز؛ مهمترین عامل افزایش سل در ایران» در آن رسانه (رکنا) و دیگر رسانههای پرمخاطب منتشر شده است.»
آنها میگویند مدیر بخش سلامت باید درباره خطر «ساختن انگ اجتماعی علیه انسان افغانستانی در شرایط متزلزل کنونی» آگاه باشد و توجه کند که «بیان مطالبی از این دست در رسانههای عمومی، با شاخصههای امروز اخلاق پزشکی در دنیا، میتواند به عنوان گسترش نفرت قومی و نژادپرستی نیز قلمداد شود.»
وحید رواقی، پژوهشگر علوم سلامت در دانشگاه بیرمنگام بریتانیا و از سازماندهندگان گردآوری امضا برای این نامه درصحبت به بیبیسی سه دلیل را برای این اقدام برشمرد: اهمیت شرایط اجتماعی و اقتصادی نسبت به ملیت، ضرورت حفظ امنیت گروههای آسیبپذیر و پرهیز از انگزنی.
آقای رواقی گفت: «در علوم سلامت، بیماری به نژاد یا ملیت مرتبط نیست، بلکه نتیجه شرایط اجتماعی و اقتصادی است. مردم در مناطق محروم و با امکانات کمتر، از جمله در افغانستان یا بخشهایی از ایران، بیشتر در معرض بیماری قرار دارند. عامل بیماریها میکروبها و باکتریها هستند نه قومیتها، و نسبت دادن بیماری به یک گروه ملیتی، میتواند نوعی انسانیتزدایی باشد.»
او افزود: «حرفههای سلامت نباید به گونهای عمل کنند که گروههای آسیبپذیر را به خطر بیندازند. معرفی گروههایی مانند افغانستانیها به عنوان عامل بیماری، برای سلامت جامعه و این گروهها بسیار خطرناک است و با اصول اساسی پزشکی در تضاد است.»
سوم: «ایجاد انگ اجتماعی و برچسب زدن به مردم یک کشور غیرعلمی و غیراخلاقی است. مردم محروم قربانی شرایط نامناسب هستند، نه عامل بیماری. در تاریخ، برچسبزنی به قومیتها آسیبهای زیادی به همراه داشته است، همانطور که در دوران کرونا، آسیاییها در غرب مورد بدرفتاری قرار گرفتند.»
آقای رواقی در پاسخ به این سوال که آیا بیماری سل در ایران سالهای اخیر افزایش داشته که موجب شده آقای فاتح این اظهارات را مطرح کند، گفت: «هیچ شواهدی مبنی بر افزایش قابلتوجه سل در ایران طی سالهای اخیر وجود ندارد و آمار رسمی نشان میدهد که تعداد مبتلایان سالانه به سل کمتر از ده هزار نفر است، که این رقم بسیار بهتر از متوسط جهانی است.»
او افزود: «با توجه به درمانپذیر بودن سل، نگرانیهای زیاد و نسبت دادن آن به ملیتی خاص، توجیهپذیر نیست. اگرچه ممکن است فرد مصاحبهکننده نیت بدی نداشته باشد، اما در بیان اطلاعات تخصصی، به تبعات اجتماعی آن بیتوجهی شده است. اکثریت جامعه پزشکی ایران همواره حامی مهاجران افغانستانی بودهاند و بسیاری از امضاکنندگان این نامه از فعالان نظام بهداشتی ایران هستند.»
آقای رواقی میگوید: «در سال گذشته موجی از خشونت و نفرتپراکنی علیه مهاجران افغانستانی در ایران گسترش یافته که فراتر از فضای مجازی رفته و به آزار و تحقیر این شهروندان در جامعه منجر شده است، حتی در برخی موارد مانع ورود کودکان افغانستانی به مدارس شدهاند. بیان آمارهایی که افغانستانیها را به عنوان عامل بیماری جلوه دهد، نه تنها سازنده نیست، بلکه امنیت و آرامش این مهاجران را به خطر میاندازد.»
12/10/2024
حکم اعدام شریفه محمدی «نقض شد»، مریم اکبری منفرد با پایان ۱۵ سال زندان «به دو سال حبس محکوم شد»
وکیل شریفه محمدی، از نقض حکم اعدام این فعال کارگری خبر داده است. در پرونده یک زندانی سیاسی زن دیگر در ایران، وکیل مریم اکبریمنفرد میگوید پس از پایان ۱۵ سال حبس بدون مرخصی برای موکلش، دوباره به او حکم دو سال زندان داده شده است.
امیر رئیسیان، وکیل شریفه محمدی به شرق گفته است: «دیوان عالی کشور بعد از رسیدگی، حکم موکلم خانم شریفه محمدی را نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به شعبه هم عرض ارجاع داد.»
خانم محمدی، که در زندان لاکان رشت به سر میبرد، برای اتهام «بغی» مجرم شناخته شده و به اعدام محکوم شده بود. بغی در قانون مجازات اسلامی به معنای قیام مسلحانه علیه حکومت اسلامی است.
01/10/2024
بلوچستان تنها نیست ما صدای مردم بلوجستان و مردم تحت ستم هستیم:
پیام کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران در دانمارک، در همبستگی با مردم بلوچستان به مناسبت دومین سالگرد جمعه خونین . تظاهرات شنبه 28 سپامبر 2024 مرکز شهر کپنهاگ:
جمعه خونین زاهدان در 8 مهر ماه 1401 در پی فراخوانی تظاهراتی بود که از سوی مردم بلوچستان در اعتراض به کشتهشدن مهسا ژینا امینی و همچنین تجاوز به دختر خرد سال بلوچ توسط فرمانده انتظامی چابهارصورت گرفت.. تظاهرات کنندگان در اعتراض به بی تفاوتی و حتی حمایت رژیم از فرمانده متجاوز به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کردند. تظاهرات کنندگان شعارهایی ضد حکومت سر دادند. اما مأموران یگان ویژه، که از قبل داخل کلانتری مستقر بودند، به سوی معترضان شلیک میکنند، سپس مأموران لباسشخصی، که بالای ساختمانهای اطراف مصلای زاهدان مستقر شده بودند، آنها شروع به شلیک به سمت نمازگزاران داخل مصلی کردند و در کمتر از یک ساعت افراد زیادی را به قتل رسانده و بسیاری را مجروح کردند. حدا اقل 100 نفر در این اقدام جنایتکارانه کشته شده و بسیاری نیز زخمی شدند. این خبر سبب درگیریهایی در سطح شهر شد که در این درگیریها نیز عدهای از معترضان و مردم عادی کشته شدند. همچنین به گفتهٔ شاهدان عینی در جریان این درگیریها نیروهای امنیتی و لباسشخصیها چندین مغازه و پاساژ و ماشین مردم را به آتش کشیدند.
طبق گزارشها و ویدئوهای منتشر شده، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی از تفنگهای خودکار و تکتیرانداز و همچنین بالگرد برای سرکوب معترضان استفاده کردهاند. در نتیجه این اقدام جنایتکارانه دولتی بیش از 100 نفر قتل عام شدند ، و بسیاری نیز زخمی شدند. و ده ها نفر نیز محکوم به اعدام شدند. حکم اعدام تعدای زیادی نیز به اجرا در آمد. هم اکنون نیز جان بسیاری در خطر مرگ می باشد. بنا به گزارش های نهادهای معتبر بین المللی ، از جمله در گزارش عفو بین الملل در باره این کشتار مردم چنین امده است.
"نیروهای امنیتی در استان سیستان و بلوچستان با هدف کشتن معترضان، از گلولههای جنگی استفاده میکنند.این نهاد بینالمللی حقوق بشر همچنین اعلام کرد که نیروهای امنیتی حکومت ایران با استفاده از «الگویی کشنده» در سرکوب اعتراضات مردم بلوچستان، از «مهمات و گلوله جنگی مرگبار» استفاده کرده و «بالاتنه، سینه و سر معترضان را به قصد کشتار» هدف قرار دادهاند.
همچنین عفو بینالملل خواستار اقدام فوری جهانی برای متوقف کردن کشتار معترضان در سیستان و بلوچستان شد.
دیدبان حقوق بشر طی گزارشی اعلام کرد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در روز هشتم مهر با استفاده «غیرقانونی» از «نیروی قهریه مرگبار» در زاهدان، دهها معترض را کشته و مجروح ساختند. این سازمان تأکید کرد که این سرکوب به حدی بود که «جمعه خونین» زاهدان با بیشترین آمار کشتهشدگان آنهم در یک روز، «مرگبارترین سرکوب سال» بوده است
پخش خبرهای جمعه خونین زاهدان و تصاویر کشتار مردم بی دفاع و محروم بلوچستان سبب خشم مردم سراسر ایران و ایرانیان خارج کشور شد . در همبستگی با مردم سیستان و بلوچستان در چهلمین روز جمعه خونین اعتصابات گسترده در کردستان و بلوچستان صورت گرفت. در سایر شهرهای ایران به ویژه دانشجویان اعتراضات بر پا کردند در بسیاری از شهر ها در شعارهای شبانه مردم حمایت خود را از مردم بلوچستان و مبارزه آنها علیه ستم و نابرابری سیستماتیک ابراز کردند. این شعارهای سرا سری مردم ایران و خارج از ایران بوده و هست . ما بار دیگر این شعار ها را یاد اوری و تکرار می کنیم . بلوچستان تنها نیست.
از کردستان تا بلوجستان ، سراسر خونین ایران . کورد و بلوچ و آزری، آزادی برابری. زن، زندگی ، آزادی. . ژن ، ژیان آزادی
زندانی سیاسی آزاد باید گردد . زندان شکنجه اعدام ملغی باید گردد . رنده باد آزادی و برابری . کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران . تظاهرات دومین سالگرد جمعه خونین زاهدان در مرکز شهر گپنهاک تاریخ شنبه 28 سپتامبر 2024 .
30/09/2024
گزارش تصویری از گرامیداشت یاد جانباختگان جمعه خونین زاهدان و همبستگی با مردم بلوچستان در دومین سالگرد قتل عام جمعه خونین . این گردهمایی در مرکز شهر کپنهاگ روز شنبه ۲۸ سپتامبر بر گزار شد
26/09/2024
ه مناسبت دومین سالگرد جمعه خونین زاهدان، یادجانباختگان را گرامی میداریم. همراه با خانواده های داغدار و مردم زاهدان و بلوچستان برای دادخواهی و عدالت تلاش می کنیم .
این جنایت تاریحی فراموش ناشدنی است و مردم ایران هرگز آن را فراموش نخواهند کرد. همگام با اعتراضات سراسری و جهانی علیه این جنایت شنبه 28 سپتامبر ساعت 14 در مرکز شهر کپنهاگ.آدرس زیر شرکت کنید.
Gammel tov København K
زنده باد آزادی و برابری
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران در دانمارک.
26/09/2024
با اعلام مرگ مغزی یکی از مصدومان معدن طبس، شمار جانباختگان به ۵۰ نفر رسید.
خانواده این کارگر اعلام کردند که اعضای بدن او را اهدا خواهند کرد.
واکنشهای مربوط به این جنایت همچنان ادامه دارد. دولت را به عنوان نهاد ناظر بر قوانین کار مقصر اصلی است . همچنین به سبب ممنوعیت تشکل های مستقل کارگری و اعتراضات کارگران را در گلو خفه می کنند . اجازه رسیدگی مسائل ایمنی از سوی نهادهای مستقل کارگری به آرزوی دست نیافتنی در جمهوری اسلامی بدل شده است . این در حالی است این حق بخصوص کار در معادن در بسیاری از کشورها امری ضروری برای سلامت و امنیت کارگران اجرا می شود . اما در سرمایه داری اسلامی این مطالبه با گلوله و زندان و اخراج پاسخ می گیرند. .
همسر یکی از جانباختگان حادثه معدنجوی به خبرگزاری ایسنا گفت: «حتی پول حمل جنازه عزیزمان را هم خودمان باید بدهیم. از ۱۵ تا ۲۰ میلیون دادیم تا تن بیجانشان را به خانه ببریم. آنهم بدون سردخانه! فقط چند تکه یخ به ما میدهند تا روی آنها بگذاریم.»
یک کارگر دیگر میگوید: «دوربین صداوسیما آمد و گفت ما حرف بزنیم. دهان باز کردیم به ما گفتند نه این حرفها را نزنید! پس ما چه بگوییم؟ ما هیچ امکاناتی نداریم. مثلا یک کیسه خودنجات که نوعی ماسک است به ما دادند که دیدیم همه خراب است.»
یکی از نجاتیافتگان در گفتگو با ایسنا گفت: «هفتهای سه ماسک معمولی به ما میدهند که هنگام سرماخوردگی میزنیم. البته آنهم بدون فیلترهایی که رویش نصب میشود. بعد باید لاشه همان را تحویل بدهیم تا ماسک جدید بدهند. ما تمام مدت گلویمان سیاه است و سینههایمان خسخس میکند.»
کارگر دیگری پس از انفجار بخش زیادی از حافظه خود را از دست داده است و از روز حادثه چیزی نمیداند. مادرش میگوید حتی ساعث شیفت و چگونگی بدشدن حالش را هم در خاطر ندارد.
محمدحسن نامی، رئیس سازمان مدیریت بحران کشور نیز تأیید کرد که اقدامات پیشگیرانه در معدن طبس به درستی انجام نشده است. او افزود که ستاد بحران پیش از این درباره سنسورگذاری و تجهیز معادن به سیستمهای ایمنی تذکر داده بود، اما این هشدارها بهطور کامل در معدن طبس رعایت نشده است.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات است .بدون تشکیلات سراسری نه تنها نان و سر پناه ندارید ، بلکه امنیت و تضمین سالم به خانه برگشتن نیز ن وجود ندارد.
26/09/2024
خانم شریفه محمدی، زندانی سیاسی و فعال کارگری که به اعدام محکوم شده است در نامهای از زندان لاکان رشت با بازماندگان ا کارگران معدن ذغال سنگ طبس ابراز همدردی کرد. او نوشت: «کارگران معدن برای لقمه ای نان، حاضر به انجام سختترین کارها در بدترین و ناایمن ترین شرایط هستند. تسلیت به خانواده های این عزیزان و تسلیت به هم طبقهایهایم که این روزها شرایط سخت زندگی بر دوششان سنگینی می کند.»
به مناسبت دومین سالگرد جمعه خونین زاهدان، یادجانباختگان را گرامی داریم و همراه با خانواده های داغدار و مردم زاهدان و خلق بلوچ برای دادخواهی و عدالت تلاش می کنیم .
این جنایت تاریحی فراموش ناشدنی است و مردم سراسر ایران هرگز این جنایت را فراموش نحواهند کرد . شنبه 28 سپتامبر ساعت 14 در مرکز شهر کپنهاگ .
22/09/2024
انفجار معدن زغال سنگ در طبس؛ بیش از ۵۰ نفر کشته شدند
"انفجار در معدن زغال سنگ طبس در ایران؛ دستکم ۳۰ نفر کشته شدند", مدت 0,31
منابع خبری ایلنا در ایران میگویند دست کم ۵۰ کارگر در انفجار یکی از معادن زغالسنگ در طبس در استان خراسان جنوبی کشته شدند. عملیات امدادرسانی ادامه دارد. شماری از کارگران همچنان مفقودند و درون معدن گیر افتادهاند. در خراسان جنوبی سه روز عزای عمومی اعلام شد.
مقامهای دولتی در ایران میگویند این انفجار حدود ساعت ۲۱ شب گذشته (شنبه ۳۱ شهریور)، به دلیل تصاعد آنی گاز متان در تونلهای معدن زغالسنگ شرکت معدنجو در طبس اتفاق افتاده است.
شرکت معدنجو، یک شرکت خصوصی است که در منطقه معدنی پرورده ۳ طبس فعالیت میکند و سه بلوک ای، بی و سی دارد که این سانحه در بلوک C که یکی از کارگاههای استخراج ذغالسنگ است رخ داد.
خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) میگوید در زمان وقوع حادثه ۶۹ کارگر در بلوکهای سی و بی این معدن مشغول کار بودند.
ابراهیم رحیمیان دبیر اجرایی خانه کارگر طبس در استان خراسان جنوبی به خبرگزاری ایلنا گفته است «حادثه انفجار معدن تا این لحظه ۵۰ کارگر کشته و ۱۷ کارگر دیگر مصدوم شدند.»
Klik her for at gøre krav på din sponsorerede post.
Sted
Internet side
Adresse
Copenhagen
