S.A.H.Sancharaki(سیدآغاحسین سانچارکی)

S.A.H.Sancharaki(سیدآغاحسین سانچارکی)

Share

این صحفه برای نشر دید گاه های سیاسی_ فرهنگی من و تامین ارتباطات و شریک ساختن نظریات با دوستانم است .

فعال سیاسی_فرهنگی است
تحصیلات عالی :
معارف اسلامی، ماستری علوم سیاسی، ژورنالیزم و علوم سیاسی
در سمت های:
معینیت نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ،
ریاست اتحادیه ملی روزنامه نگاران افغانستان
رییس کمیته سیاسی و سخن گوی جبهه ملی
، عضو شورای رهبری ائتلاف ملی ، رییس امور فرهنگی و رسانه و سخنگوی ائتلاف ملی ، مشاور ارشد فرهنگی ریاست اجراییه، بار دوم معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ ایفای وظیفه کرده است.

15/12/2023

مدت ها بود از این صفحه استفاده نمی کردم ، تقریبا فراموشش کرده بودم، امروز اتفاقی خودش را به من نشان داد. امیدوارم دل و دماغی باشد و گاهی به این صفحه هم برسم.

04/02/2022
22/12/2021

نوشته ای از من که در ویژه نامهٔ مرحوم زریاب با عنوان: «تیر خطا ست زندگی»به ابتکار دوست گرامی منوچهر فرادیس چاپ شده است:

. و قامت ستبر فرهنگ ...
باورم نمی شود که یک سال از خاموشی بزرگمرد فرهنگ و ادب کشور استاد رهنورد زریاب می گذرد، گویا همین دیروز بود که در ازدحام پرهیاهوی کابل با وجود هزاران نهاد فرهنگی، مدنی، اجتماعی و بی شمار شاعر و نویسنده و قصه گوی و منتقد ادبی، پیکر این نماداندیشه و فرهنگ بر دوش تنی چند از اعضای خانواده و یاران نزدیکش و با مظلومیت تمام تشییع و به خاک سپرده شد.
مراسم تشییع استاد رهنورد زریاب جایگاه نازل فکر و اندیشه را در جغرافیای به نام افغانستان به نمایش گذاشت، غربت اندیشه و قحط سال ارزش های معنوی در جامعه ای که زیر چرخ سنگین نادانی و فقر دانش از نفس افتاده است...
برخی به حق گفته اند که زریاب در وطن خودش غریب بود، تنها و یگانه چون تک درخت بلند و تناور در بیکرانهٔ دشت تشنه. گرچه در فرهنگ ها و فقه اللغه های فارسی، غربت به معنای دلتنگی و دوری از وطن آمده و شاعران کهن، گاه از این غربت های ناگزیر شکوه ها کرده اند، مانند ناصر خسرو که : آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا، یا، صائب تبریزی : زهری که ما زتلخیی غربت چشیده ایم، اما غربت زریاب از جنس دیگر بود: غربت در عین زیستن در وطن!
ممکن او خودش را غریب احساس نمی کرد و روحش سرشار و پر و غنی و سیراب بود و به قولی : عاقل را تنهایی و غربت زیان ندارد. یا به گفتهٔ سهراب :
هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است، پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است، چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت؟ جاده یعنی غربت، باد آواز مسافر و...
اما غربت او در نوع نگرش و ارتباط و برخورد ما و مردمان پیرامونش با او و درنیافتن نقش و جایگاهش در فرهنگ و ادب کشور بود و این که سرمایه ای در کنارمان هست قدرش را نمی دانیم و بعضا حتی از وجودش بی خبریم و گرنه او با وجود دوری از خانواده و فرزندان و سال ها تنهایی، گرم عالم پر جذبهٔ خودش بود و این تنهایی را چندان حس نمی کرد چون دنیایش پر بود از قصه و فکر و آفرینش، و ماحولش پر بود از صدها و هزاران قصه گوی پیر و جوان و فیلسوفان و شاعران که با زبان آثار و آفریده هایشان با او سخن می زدند و جهش های فکری و ادبی که موج آسا به سراغش می آمدند و جهان خشک و سترون مارا معنی بخشیده، پر بار می ساختند. غربت او از این جهت بود که مردمان ما و نظام اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما از جایگاه این مرد بزرگ و این سرمایهٔ بی بدیل فرهنگی تا حدودی بی خبرمانده بودند. خیلی ها گوهر نایاب زریاب را کمتر شناخته و قدر نهادند: غربت واقعی همین است، غربت آن است که یاران ببرندت از یاد.
غم انگیزتر از این، روز وداع با پیکر زریاب بود و زبان حالش این که:
دیگر چه بلائیست غم انگیزتر از این
من بار سفر بستم و یک شهر نفهمید!
زریاب تنها یک قصه نویس یا ادیب و هنرمند نبود، تنها یک اندیشهٔ عمیق و پخته و جامع با احاطه و اشراف بر تاریخ و فرهنگ قدیم و جدید و تازه ترین بدایع حکمی و دقایق فلسفی نبود بلکه فرزانه ای بودکامل، پاکیزه، مهذب،شکسته و فروتن. شیوهٔ درویشی داشت، عیار و ساده زیست بود. از دروغ و ریا و تظاهر و خودنمایی و سیاست بازی و تشبث و توسل به هرقسم وسایل و ذرایع برای رسیدن به جاه و مال و موقعیت ابا می ورزید و از خوی و خلق و رفتار و سلوک معمول و مرسوم جاری در سیاست و اجتماع کشور به شدت ناخرسند بود و از آن به تندی انتقاد می کرد.
بارها شده که ارباب قدرت به او چراغ سبز نشان داده، وعده و وعید دادند و یا تلاش کردند اورا به خود نزدیک بسازند اما هربار او، از نزدیک شدن به ایشان پرهیز کرد.من شاهد بودم که بار بار دعوت یک مقام بلندپایه و شخص دوم مملکت را برای حضور در یک مهمانی شبانه نپذیرفت، باری، یک شخص عالی مقام از من خواست که استاد زریاب را با سه چهارتن از دوستان فرهنگی برای ضیافتی به منزل او دعوت کنم. وقتی از استاد زریاب تقاضا کردم این مهمانی را قبول کند، نپذیرفت. گفتم چرا؟ گفت: کسی که وطندارانش نان خوردن ندارند اما او به اسپ های بزکش خود کیله( موز) می دهد نانش از خوردن نیست. دعوت های مکرر برای اشتراک و سخنرانی در ضیافت ها و یا کانفرانس های برخی از مهمترین ادارات دولتی و حتی نهادهای رسمی فرهنگ و رسانه را رد کرد چون شیوه و طرز کار این نهادها و عملکردها و سیاست های شان را نمی پسندید و به اصالت، صداقت و اصول کاریشان بی باور بود.
استاد زریاب در پهلوی خلق آثار ماندگار و ثبت نام خودبه عنوان یکی از قله های بلند ادب کشور، طی دو دههٔ اخیر کار کارستان دیگری انجام داد و آن شکستن سد سیاه تعصبات کور زبانی و تابوهای جعل شده در این حوزه و ارائهٔ جایگزین های اصیل از دل سنت زبانی کهن فارسی برای بسیاری از اصطلاحات کهنه و مغلق و معرب بود و بخشیدن نشاط و جانی تازه به ادبیات گفتاری و نوشتاری کشور . معادل یابی او برای برخی از واژه های نا مأنوس خارجی و یا القاب و عناوین اداری و دیوانی چنان ناب و دقیق بود که به آسانی پذیرفته شده و قبول عام می یافت
من امید دارم فرادیس عزیز و نشر زریاب در پهلوی چاپ و نشر آثار ادبی ماندگار استاد، ساخته ها و یافته های واژگانی وی را نیز جمع آوری و در دفتری جداگانه نشر کند تا هم گویندگان و نویسندگان جوان را به کار آید و هم کارنامهٔ قطور فرهنگی زریاب در زمانهٔ چنان سخت و دشوار برجسته تر نموده شود.
او حقیقتا قامت ستبر فرهنگ و یگانهٔ سترگی بود که جایش در ادب و فرهنگ کشور برای همیش خالی خواهد ماند. کسی را نمی توان یافت که چون او ،خودش را چنین وقف دانش و آفرینش و خلق بدیع ترین قصه های زندگی ساخته باشد..
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
یادش جاودان!

02/08/2021

هرات، شهری در قامت یک جغرافیا، یک مدنیت و هزار حماسه!
از پیشینهٔ تاریخی درخشان و مدنیت ریشه دار هرات اگر بگذریم، هرات امروزهم شهری زیبا، پویا و پر جنب و جوش اقتصاد، فرهنگ و هنر است. هرات برای من صفای دیگر دارد، هرگاه به این شهر سفر کرده ام از شور و لذت معنوی سرشار شده ام و روح و روانم جان گرفته و صیقل یافته است؛ بسکه این شهر در مقایسه با ولایات دیگر، پاک و ستره و با صفا و زنده و سرشار شور و تحرک است با ظرفیت های عظیم انسانی ، مدنی و کدرهای دانا، فرزانگان، هنرمندان و اندیشه ورزانش.
هرات در هیچ توفان و ایلغاری سرخم نکرده است، هرات از خاکستر جنگ ها و ویرانی ها مغرورانه قد بر افراشته، بلند و تناور و‌پربار و سایه گستر به حیات مدنی و پر افتخار خود ادامه داده است.
من با هراتیان عموما و با خویشاوندانم که در مرکز این شهر باستانی زندگی و کار و کسب دارند و در جهاد و مقاومت پا به پای قهرمانان هرات مخصوصا امیر نامدار جهاد محمد اسمعیل خان جان فشانی کرده اند، پیوند عمیق و چند لایه و ناگسستنی دارم و جانشان جان من است و عزتشان عزت من و یقین دارم این بار نیز هرات از این آزمون سخت، سر بلند و پیروز و سرخرو بیرون خواهد آمد و توفان سیاه جهل و بر بریت و توحش را در صخرهٔ مقاومت مردانهٔ خود درهم خواهد شکست.
هرات نگین درخشان کشور است و یک ملت در کنارش ایستاده. هرات و لشکرگاه و تخار و غرنی و بدخشان و هر جای دیگر این جغرافیا اعضای عزیز یک پیکر اند که با دشمن کین خو، وحشی و بی فرهنگ در ستیزند تا بیرق غرور خودرا بر بلند ترین فرازها به اهتزاز نگه دارند..

16/07/2021

سخنرانی در مراسم گرامی داشت علامه سید اسماعیل بلخی

06/07/2021

طالبان با تخریب زیربناها و آتش زدن مراکز دولتی و عام المنفعه آیا می خواهند امارت خودرا بر ویرانه ها بنا کنند؟

31/05/2021

نمی دانم در مدت بیست سال چه چیزهای دیگری از افغانستان بردند اما حالا هزاران کدر جوان و نخبه و با تجربه را نیز با خود می برند.
سرمایهٔ انسانی - فکری با مهارت پربهاترین سرمایه است که از دست می رود.خدا انصاف دهد به کسانی که با عدم تدبیر و بی کفایتی یک چنین زمینهٔ زیان باری را فراهم ساختند.

19/05/2021

عمل به مفاد موافقتنامهٔ سیاسی دو‌تیم انتخاباتی چنین است:
آن مال‌ها که مانده به دنیا از آن من
آن خیرها که کرده به عقبی از آن تو

آن قاطر چموشک بابا از آن من
وان گربه ی ملوسک ماما از آن تو

این قوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو

این استر چموش لگد زن ازآن من
آن گربهٔ مصاحب بابا از آن تو

از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو

08/05/2021

حمله بر کودکان و اطفال معصوم اگرچه مصداق کامل جنایت علیه بشریت و کار هر روزهٔ هراس افگنان است اما انجام جنین حمله هایی نشان از ناکامی و شکست دشمنان سنگدل در میدان های جنگ است.
طی هفتهٔ گذشته طالبان تمام توان خودرا برای تصرف برخی مراکز مهم آغاز کردند اما شکست خوردند، آیا با کشتار اطفال معصوم می خواهند این ناکامی هارا جبران کنند؟

04/05/2021

خروج نظامی، خروج سیاسی هم است؟

در پی اعلام خروج قوای ایالات متحدۀ امریکا و ناتو از افغانستان و برچیدن برخی پایگاه‌های آنان از کشور، اکنون این پرسش در ذهن‌ها مطرح می‌گردد که آیا این خروج به‌معنای گریز کامل و قطعی امریکا از افغانستان است؟! به عبارت دیگر، آیا خروج نظامی امریکا به این معناست که این کشور از لحاظ سیاسی نیز با افغانستان وداع می‌کند و دیگر نقش اساسی در تحول‌ها و فعل‌وانفعال‌های سیاسی کشور ما بازی نخواهد کرد؟

از ابراز نظر مقام‌های رهبری امریکا استنباط می‌شود که این کشور، نسبت به حل سیاسی منازعه افغانستان در کوتاه‌مدت دچار تردید شده است. سختی مذاکره با طالبان از یک‌سو و پراکندگی سیاسی داخلی از جانب دیگر، سبب تضعیف تلاش امریکا از ایفای نقش موثرتر در زمینۀ حل سیاسی قضیۀ افغانستان گردیده است.

آقای بایدن رییس‌جمهور امریکا با صراحت اعلان کرد که «افغان‌ها هیچ‌گاه متحد، یک‌پارچه و یک ملت واحد نبوده‌اند و ما نمی‌توانیم آن‌ها را متحد بسازیم.» این سخن به‌معنای آن است که امریکا نه‌تنها در ساحۀ نظامی افغانستان؛ بل در ساحۀ سیاسی نیز خود را ناکام و دوام حضور نظامی و سیاسی‌اش در این کشور را مستلزم هزینه‌های سنگین اما بی‌نتیجه می‌داند. اگرچه امریکا با وعده و وعیدهایی به نیروهای امنیتی در زمینۀ حمایت مالی، پرداخت معاش و تامین تجهیزات مورد نیاز داده است، اما به‌نظر می‌رسد این وعده‌ها یک آرام‌بخش مقطعی است تا از سقوط کامل مورال نیروها و دولت‌مردان افغان پیش‌گیری کند.

وقتی امریکا با یک‌صد و سی‌هزار نیروی نظامی و میلیاردها دالر نتوانست در افغانستان پیروزی به‌دست آورد، چگونه می‌تواند با حمایت‌های محدود مالی و لوژستیکی از راه دور، مانع از پیش‌روی گروه‌های هراس‌افگن شود؟

در گذشته البته حضور فیزیکی نیروهای خارجی حداقل این حسن را داشت که در هنگامه‌های سخت فشار نظامی طالبان و در معرض سقوط قرار گرفتن برخی ولایت‌ها، کمک‌های هوایی و استخباراتی به نیروهای افغان می‌رساند و ورق جنگ را به‌سود نیروهای امنیتی ما تغییر می‌داد، اما پس از این نیروهای امنیتی ما از چنین امکانات و حمایت‌های اطلاعاتی و کوردنیشن برخوردار نخواهند شد. آن‌ها باید فقط و فقط به توانایی‌ها و امکانات خود متکی باشند.

از لحاظ نظامی حالا تردیدی باقی نمانده که قوای بین‌المللی به‌خصوص امریکا هیچ نقشی در تحول‌های نظامی و عرصه‌های دفاعی کشور ما بازی نخواهند کرد، اما در عرصۀ سیاسی و سهم‌گیری در روند مصالحه با گروه طالبان چطور؟

از برخی نشانه‌ها استنباط می‌شود که در عرصۀ سیاسی نیز ایالات متحده، اندک‌اندک عقب‌نشینی می‌کند و نقش خود را از متن به‌حاشیه می‌برد. درخواست امریکا از سازمان ملل متحد برای گرفتن نقش هماهنگی و رهبری‌کنندۀ مذاکرات میان‌افغانی در قضیۀ افغانستان و نیز دعوت از کشورهای منطقه مبنی بر سهم‌گیری و نقش‌آفرینی فعال‌شان در پروسۀ صلح، نشانه‌های همین عقب‌نشینی امریکا از متن به حاشیه است.

به‌نظر می‌رسد آقای زلمی خلیل‌زاد که پیش از این، در رأس و محور روند صلح و کشاندن طالبان به‌پای مذاکره عمل می‌کرد، جای خود را به‌نمایندۀ ملل متحد و یا بازیگران دیگر بدهد؛ چراکه با خروج نظامی امریکا و ناتو از افغانستان، او دیگر پشتوانه و اهرم فشار لازم بر طالبان را در دست ندارد.

در دو سال گذشته، امریکا در یک روند پیچیده، سخت، نفس‌گیر و پر پیچ‌وخم با طالبان به تفاهم‌نامه‌یی دست یافت که پلۀ سنگین آن به‌سود طالبان بود و تنها آنچه نصیب امریکا شد، گرفتن خط امان خروج مصون قوت‌های خود از افغانستان بود.

در این مذاکرات، سرنوشت آیندۀ کشور ما در هاله‌یی از ابهام گذاشته شد. گروه طالبان در جریان این مذاکرات نفس‌سوز، نه‌تنها مشروعیت سیاسی به‌دست آورد و امکانات سفر و گشت‌وگذار در کشورهای مختلف دنیا به‌رغم درج نام‌شان در لیست سیاه شورای امنیت یافتند؛ بل امکانات رسانه‌یی، تبلیغاتی و تریبون‌های زیادی به‌دست آوردند و تا توانستند در جهت اعتباربخشی و قدرت‌نمایی خود استفاده کردند.

همچنین بیش از پنج‌هزار اسیرشان آزاد شد؛ بدون آنکه از موج خشونت‌ها و حملات انفجاری و انتحاری‌شان علیه حکومت و مردم افغانستان ذره‌یی کاسته شود.

معلوم می‌شود که خلیل‌زاد به‌دستور رهبران کشورش فقط برای امریکا و اخذ تضمین خروج امن قوت‌های‌شان از افغانستان با این گروه مذاکره کرده بوده و امتیاز فراوانی که به طالبان بخشیده، همه از جیب مردم افغانستان و به هزینۀ قربانی‌های آنان بوده است.

یکی از دلایل عمدۀ درک نومیدانۀ امریکا و دنیا از افغانستان این بوده است که سوگ‌مندانه مشکل بنیادی افغانستان، تنها طالبان و گروه‌های هراس‌افگن دیگر نیست؛ بل مشکل اساسی این کشور خصلت نهادی‌شدۀ واگرایی، گسست و تفرق سیاسی و اجتماعی است که به گفتۀ جو بایدن هیچ نیروی خارجی قادر نیست آن را به وفاق و هم‌گرایی تبدیل کند.

از این منظر، معضل واقعی کشور، نه نظامی؛ بل سیاسی و فرهنگی است و حل معضل سیاسی، به فهم عمیق درونی و مسوولیت‌شناسی متعهدانۀ همگانی اجتماعی ضرورت دارد و هیچ‌گاه این معضل با شیوۀ مکانیکی و فشار بیرونی قابل حل نیست.

اگر در جبهه‌های جنگ و شکار تروریستان هزار ضربه هم بر آنان وارد شود؛ اما باز هم هراس‌افگنان از هزار درز اجتماعی و هزار رخنه و سوراخ نفاق سیاسی و بی‌شمار روزنه‌ها، عصبیت‌ها و کینه‌های قومی داخل می‌شوند و ضربه‌ها و خنجرهای خود را از قفا وارد می‌کنند.

امریکا، ناتو و دنیا نمی‌توانند این درزها و سوراخ‌ها را ببندند و نقش عامل هم‌جوشی اجتماعی، استحکام، قوت و هم‌پذیری ملی را در میان ما بازی کنند؛ مگر اینکه رهبران و نخبگان کشور واقعا بر سر عقل بیایند و از هوس‌های خام، عصبیت‎ها و اجنداهای شخصی خود بگذرند و گامی در راستای مصالح علیای کشور و ملت بردارند.

اکنون به‌نظر می‌رسد دنیا در حاشیۀ معضل افغانستان می‌نشیند، بر نحوۀ عملکرد ما نظارت می‌کند و توانایی‌های داخلی ما را محک می‌زند. آیا ما با اجماع، هم‌بستگی ملی و وفاق اجتماعی از این گردونۀ مرگ‌بار و پرخطر می‌توانیم به‌سلامت بگذریم یا با خام‌اندیشی و خودخواهی، فرصت‌های اندک موجود را بر باد داده، کشور را در اعماق بحران سیاه و درازدامن دیگر فرو می‌اندازیم.

عملکرد و اقدام‌های نسنجیدۀ هر روزۀ رهبران سیاسی نشان می‌دهد که آنان یا درک روشنی از اوضاع شکننده و بافت اجتماعی کشور ندارند و یا پشت‌شان به جاهایی گرم است که از دید بسیاری از ناظران و مردم افغانستان پوشیده است وگرنه در این شرایط حساس، چشم‌بسته و بی‌پروا، رکاب زدن بر موج اقدام‌های یک‌جانبه و بحران‌ساز و راندن بر هوس‌های خام و پندارهای بی‌پایه که جز تیز کردن حساسیت‌ها و برانگیختن کین‌ها و نفرت‌ها نتیجه‌یی در برندارد، کار درست و عاقلانه به‌نظر نمی‌رسد.
رپزنامه راه مدنیت

03/05/2021

انسان آزاد آفریده شده است. با آزادی رشد می کند، با بیان آزاد و آزادگویی اش تشخص می بابد و با واژه ها و کلماتش پرواز می کند و اوج می گیرد. بدون آزادی انسان در جا می زند و سرنوشتش به جمود و سکون و مرگ می انجامد. آزادی زیستن و بالیدن و فرا رفتن و عرشی شدن است.
سوم می، روز جهانی مطبوعات گرامی باد!

Want your business to be the top-listed Government Service in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Telephone

Address


Kabul Dehboori Near The Kabul University
Kabul