سخنان پند آموز بزرگان و اشعار ناب
همه خوبند اما نه برای همه کار
17/06/2020
داستان زیبا از چارلی چاپلين
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب
یک آرزو میکردم.
مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛
میگفت: «میخرم به شرط اینکه بخوابی.»
یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت: «میبرمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟»
گفت: «میرسی به شرط اینکه بخوابی.»
هر شب با خوشحالی میخوابیدم.
اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.
دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید:
«هنوز هم شبها قبل از خواب به آرزوهایت فکر میکنی؟» گفتم: «شبها نمیخوابم.»
گفت: «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم:
«تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.»
گفت: «سعی خودم را میکنم به خوابت بیایم
به شرط آنکه بخوابی.»
07/06/2020
من و تو !
تو در شفاخانه عصری به دنیا آمدی, من در خانه, اما هردویمان زندگی میکنیم.
تو در بستر نرم خواب میشوی, من در روی زمین, اما خواب هردو مان کامل میشود.
تو نوشابه مینوشی, من آب ساده , اما هردو مان تشنگی خوده رفع میکنیم.
تو گوشت و کباب میخوری, من نان خشک , اما هردو مان خود را سیر میکنیم.
تو لباس قیمتی میپوشی, من لباس ساده , اما هر دو تن خویش می پوشانیم.
تو در موتر قیمتی میگردی, اما من در بس های شهری, اما هردو مان به منزل میرسم.
چرا من به تو حسادت کنم.
چرا از خداوند خود نا امید گردم.
بدون شک زندگی به ما هزار بهانه میکند ولی چرا ما غمگین باشیم در حالیکه خداوند ج در هر حالت با ما است, ما باید از پروردگار خود راضی باشیم.
27/05/2020
کدورت ها را دور بریزید..
قبل از اینکه دیر شود.
01/05/2020
نکات مهم و قابل توجه.
خدایا اولین روز ماه مبارک رمضان آخرین روز کرونا باشد
بگویید آمین😢
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
(استاد شهریار)
"از چوپان پیری پرسیدند چه خبر؟
لبخند تلخی زدو گفت :گرگ شد، آن بره ای که نوازشش میکردم!"
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Website
Address
Kabul
