Sayed Hassan Akhlaqi

Sayed Hassan Akhlaqi

Share

خودت باش جهان اصالت را می ستاید

Photos from Sayed Hassan Akhlaqi's post 02/11/2025

شایعه حضور نظامی هند در پایگاه بگرام

از زمزمه تا بازی قدرت در سایه

در سرزمین سیاست، شایعه گاه از گلوله خطرناک‌تر است؛ بی‌آنکه خون بریزد، ذهن ملت‌ها را به لرزه می‌اندازد. خبر یا بهتر بگوییم زمزمه‌ی حضور نظامی هند در پایگاه هوایی بگرام، درست از همین جنس بود: شایعه‌ای که نه صرفاً یک دروغ رسانه‌ای، بلکه بخشی از نبرد پنهان روایت‌هاست؛ جنگی که در آن هر کشور می‌کوشد با سایه‌ها بجنگد و با تصویر خود، دیگری را بترساند.

بگرام، این پایگاه کهنه‌ی امپراتوری‌ها، از زمان حضور شوروی تا اشغال آمریکا، همواره آینه‌ی سیاست جهان در افغانستان بوده است. هر قدرتی که بر آن فرود آمده، خیال کرده است تاریخ را در مشت دارد، اما تاریخ همیشه از دیوارهای بگرام گریخته است. اکنون، با رفتن آمریکایی‌ها و ظهور ط.البان، این خط فرود متروک دوباره به موضوع گفت‌وگوهای استخباراتی و تحلیل‌های ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. شایعه‌ی تازه نیز از همین خاک برخاسته: اینکه هند، در سکوت و در پوشش همکاری‌های انسان‌دوستانه یا اطلاعاتی، دوباره پای در خاک افغانستان نهاده است.

اما این شایعه، از کجا و با چه هدفی متولد شد؟

عده‌ای می‌گویند منشأ آن اتاق‌های رسانه‌ای پاکستان است؛ همان کشوری که از آغاز، افغانستان را عمق استراتژیک خود می‌دانست و حضور هر بازیگر دیگری را در این عمق، تهدیدی برای موجودیت خویش می‌بیند. برای اسلام‌آباد، حتی سایه‌ی هند در شمال غرب، زنگ خطر است. از این‌رو، شایعه‌ی حضور دهلی‌نو در بگرام می‌تواند ابزاری باشد برای تحریک ط.البان، ایجاد بدبینی و بازگرداندن محور تصمیم‌گیری کابل به مدار پاکستان.

اما از سوی دیگر، نمی‌توان انکار کرد که هند نیز در سال‌های اخیر، با دقتی بی‌سروصدا در حال بازتعریف سیاست خود در قبال افغانستان است. پس از سقوط دولت جمهوری و بازگشت ط.البان، دهلی‌نو که میلیاردها دلار در پروژه‌های ساختمانی، شفاخانه‌ها، بند سلما و پارلمان افغانستان سرمایه‌گذاری کرده بود، نمی‌خواست شاهد تبدیل کامل این کشور به حیاط‌خلوت رقیب دیرینه‌اش باشد. در چنین فضایی، تماس‌های محدود اطلاعاتی یا بشردوستانه، طبیعی جلوه می‌کند و همین حد از تعامل کافی است تا شایعه، در ذهن تحلیلگران منطقه‌ای، جان بگیرد.

شایعه بگرام، اگرچه از لحاظ رسمی تکذیب شد، اما بازتاب آن فراتر از واقعیت بود. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، همچون میدان جنگ نرم، شلیک پشت شلیک، تصویر هند را به‌عنوان بازیگر سایه‌نشین در افغانستان بازسازی کردند. در فضای مبهم سیاست جنوب آسیا، گاهی تصویر مهم‌تر از حقیقت است. چه بسا شایعه‌ای که با نیت تخریب آغاز می‌شود، در نهایت به تقویت پرستیژ سیاسی یک کشور بینجامد.

افکار عمومی افغانستان، که هنوز از تلخی اشغال و تجربه‌ی جنگ نیابتی رنج می‌برد، با این خبر دوپاره شد: گروهی آن را نشانه‌ی بازگشت قدرت و امید به تعادل منطقه‌ای می‌دانند؛ گروهی دیگر آن را دسیسه‌ای تازه برای شعله‌ور کردن خاکستر بی‌ثباتی می‌خوانند. ط.البان اما با واکنش محتاطانه، نه آن را تأیید کردند و نه صریحاً رد؛ زیرا می‌دانند در جهانی که هر حرکت به بازی بزرگ‌تر گره می‌خورد، حتی یک تکذیب شتاب‌زده می‌تواند نقشه‌ی آینده را برملا کند.

در عمق این ماجرا، نکته‌ای نهفته است که از خود شایعه مهم‌تر است: افغانستان هنوز میدان رقابت قدرت‌هایی است که هر کدام می‌خواهند حقیقت را به سود خود بازنویسی کنند. در این میان، بگرام نه صرفاً یک پایگاه هوایی، بلکه نمادی است از حافظه‌ی زخمی یک ملت؛ زمینی که هر بار، با پرچمی تازه، زخمی تازه خورده است.

برای هند، افغانستان پنجره‌ای به آسیای مرکزی و مسیری برای توازن در برابر چین و پاکستان است. برای پاکستان، افغانستان خط قرمز ژئوپلیتیکی است، مرز حیات و مرگ استراتژیک. برای آمریکا، سکوت و تماشای این رقابت، نوعی کنترل غیرمستقیم است. و برای روسیه و ایران، هر حضور تازه‌ای در بگرام یادآور تکرار تاریخ است: بازگشت بازیگران قدیم به صحنه‌ای که هنوز خاک آن از خون اشغالگران شسته نشده است.

در نهایت، باید گفت که شایعه‌ی حضور هند در بگرام، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌اش، آینه‌ای از وضعیت کنونی منطقه است: جهانی که در آن، حقیقت قربانی منافع می‌شود و واقعیت، به ابزار روانی در جنگ قدرت‌ها بدل گشته است. این شایعه، زاده‌ی ذهن یک دولت یا سازمان خاص نیست؛ بلکه انعکاس طبیعیِ ترس‌ها و طمع‌های درهم‌تنیده‌ی قدرت‌های جنوب آسیاست.

افغانستان، هنوز در مرکز گرداب ایستاده است؛ جایی که هیچ کشوری نمی‌تواند بی‌هزینه پا بگذارد. بگرام، همچون شبحی میان گذشته و آینده، یادآور این واقعیت تلخ است که قدرت‌های بزرگ، هر بار با چهره‌ای جدید بازمی‌گردند، اما بازی همیشه همان است: بازی نفوذ، بازی ترس، و بازی خاک.

شاید روزی برسد که بگرام نه پایگاه جنگ، بلکه موزه‌ی تاریخ مداخلات شود. اما تا آن روز، شایعه‌ها همچنان پرواز خواهند کرد بی‌آنکه هواپیماها در باند آن فرود آیند. به امید آن روز.

۱۱ عقرب/آبان ۱۴۰۴
سیدحسن "اخلاقی"
تهران، ایران

18/10/2025

شلیک ژئوپلیتیک غرب: چگونه تاماهاوک می‌تواند مسیر جنگ و سیاست جهانی را دگرگون کند

تصمیم ترامپ برای تحویل موشک‌های دوربرد تاماهاوک به اوکراین، نقطه عطفی در جنگ فرسایشی شرق اروپا و نشانه‌ای از ورود بحران به مرحله‌ای تازه است. تاماهاوک، نه تنها یک موشک کروز با برد بیش از ۲۵۰۰ کیلومتر، بلکه نمادی از اراده سیاسی غرب برای عبور از محدودیت‌هایی است که تا پیش از این با هدف جلوگیری از درگیری مستقیم با روسیه رعایت می‌شد.

از آغاز جنگ در فبروری ۲۰۲۲، واشنگتن و متحدانش تلاش کردند مرز باریکی میان «حمایت از اوکراین» و «ورود به جنگ با روسیه» را حفظ کنند. اما انتقال تسلیحات استراتژیک مانند موشک‌های تاماهاوک به‌روشنی نشان می‌دهد که این مرز اکنون در حال فروریختن است. مسکو این اقدام را «تحریک‌آمیز و غیرقابل تحمل» خوانده و هشدار داده که حملات تلافی‌جویانه به زیرساخت‌های حیاتی اوکراین و حتی پایگاه‌های ناتو در شرق اروپا را در دستور کار قرار خواهد داد. پوتین هشدار

تحویل تاماهاوک‌ها، موازنه قدرت در میدان نبرد را تغییر می‌دهد. این موشک‌ها قادرند اهداف راهبردی روسیه را در عمق خاک آن کشور مورد اصابت قرار دهند، امری که پیش‌تر تنها در سطح تهدید مطرح بود. در نتیجه، جنگی که تا دیروز در محورهای دونباس و خارکیف جریان داشت، ممکن است به جنگی با عمق استراتژیک در سراسر جغرافیای منطقه تبدیل شود.

اما فراتر از بعد نظامی، پیام اصلی این اقدام سیاسی است. غرب می‌خواهد نشان دهد که شکست اوکراین را غیرقابل پذیرش می‌داند و برای حفظ اعتبار خود در برابر روسیه، آماده افزایش سطح درگیری است. با این حال، خطر آنجاست که چنین تصمیمی می‌تواند مسیر تنش را از جنگ نیابتی به مواجهه مستقیم قدرت‌های هسته‌ای سوق دهد؛ سناریویی که می‌تواند نظم امنیتی پساجنگ سرد را به‌طور کامل متلاشی کند.

تاماهاوک‌ها، در ظاهر سلاحی برای تقویت توان دفاعی کی‌یف‌اند، اما در واقع پیام آشکاری برای مسکو، پکن و حتی جهان است: غرب آماده است تا برای حفظ برتری ژئوپلیتیکی خود، از خطوط قرمز عبور کند. پرسش اساسی اکنون این است که روسیه در برابر این چالش چگونه واکنش نشان خواهد داد — با عقب‌نشینی تاکتیکی یا با گسترش دامنه جنگ به سطحی غیرقابل پیش‌بینی؟

در هر دو حالت، جهان در آستانه مرحله‌ای تازه از رقابت قدرت‌های بزرگ قرار گرفته است؛ مرحله‌ای که ممکن است نه با دیپلماسی، بلکه با «تاماهاوک»‌ها تعریف شود. البته ناگقته نماند که اوکراین برای استفاده از این نوع موشک‌ها چالش‌هایی مواجه است زیرا این موشک‌ها معمولا از کشتی‌ها و زیردریایی‌ها شلیک می‌شوند و برای شلیک از زمین نیاز به سکو‌های جدید و آموزش‌های بالایی است که آموزش آنها وقت‌گیر می‌باشد.

سید حسن اخلاقی
۲۶ میزان/مهر ۱۴۰۴
تهران، ایران

Photos from Sayed Hassan Akhlaqi's post 12/08/2022

آیا «چین» اروپا را از دست داده است؟

در آوریل و مه در حالی که جنگ روسیه در اوکراین وارد سومین ماه خود شد چین یک نماینده ویژه را برای دیدار با مقام‌های هشت کشور اروپای مرکزی و شرقی اعزام کرد. این زمان تصادفی نبود: در دو ماه پس از آغاز تهاجم روسیه علیه اوکراین جایگاه چین در اروپا به پایین‌ترین حد خود رسیده بود. دولت‌های اروپایی از تقویت روابط پکن با مسکو و حمایت ضمنی آن کشور از تجاوز روسیه ناامید شده بودند و رهبری چین امیدوار بود که بتواند در بخشی از این قاره که معتقد بود نفوذ ویژه‌ای دارد کنترل خسارت انجام دهد.

ایان جانسون نویسنده و پژوهشگر مستقل امریکایی که به دلیل گزارش‌های چندین‌ساله‌اش و مجموعه‌ای از کتاب‌های خود در مورد چین و آلمان شهرت دارد. او دوره‌های دانشگاهی را در مرکز مطالعات چینی پکن تدریس کرده است. جانسون جایزه پولیتزر سال ۲۰۰۱ میلادی را برای پوشش آزار و شکنجه تمرین کنندگان فالون گونگ در چین در روزنامه «وال استریت ژورنال» دریافت کرد. گزارشگری او از چین در سال ۲۰۰۱ میلادی توسط باشگاه مطبوعات خارج از کشور امریکا و انجمن روزنامه نگاران حرفه‌ای مورد تقدیر قرار گرفت.

در سال ۲۰۱۷ میلادی او برنده جایزه شورنشتاین دانشگاه استنفورد برای مجموعه آثارش در زمینه آسیا شد. او در سال ۲۰۱۹ میلادی برنده جایزه «بهترین خبرنویسی عمیق» آکادمی دین آمریکا شد. در سال ۲۰۲۰، ویزای روزنامه نگاری جانسون در بحبوحه تنش‌های ایالات متحده و چین بر سر تجارت و همه پاندمی کرونا لغو شد و او مجبور به ترک چین شد.

یک دهه است که چین کشورهای اروپای مرکزی و شرقی را به یکی از کانون‌های دیپلماتیک خود تبدیل کرده است. مقام‌های چینی با ارائه دسترسی مقام‌های اروپایی در سطوح بالا به پکن و فرصت‌های تجاری عظیم معتقد بودند که می‌توانند از این کمربندی از دولت‌های کوچک‌تر پسا کمونیستی را به عنوان وزنه‌ای در برابر صداهای انتقادی در اتحادیه اروپا و نفوذ ایالات متحده در قاره اروپا ایجاد کنند و با توجه به اینکه جنگ در اوکراین روابط اروپایی چین را سرد کرده است پکن تصور می‌کرد که مجموعه نشست‌های سریع در منطقه از جمله در بوداپست، پراگ، ریگا و ورشو می‌تواند به تغییر موازنه قوا و وضعیت به نفع چین کمک کند اما این تلاش‌ها به جایی نرسید. در عوض، سفیر چین و سایر هیئت همراه او با مخالفت مواجه شدند. برای مثال، وزارت خارجه چک اعلام کرد چین از این نشست برای حفظ موضع خود برای همکاری فعلی با روسیه استفاده کرده است.

دولت چین در سالیان گذشته اتحادیه اروپا را به عنوان منطقه‌ای از جهان می‌نگریست که می‌توانست با تنش‌های ژئوپولیتیک کمتری که روابط‌اش با واشنگتن را مشخص می‌سازد به دنبال منافع اقتصادی خود باشد و تصمیم گرفت از آن چه به عنوان روابط خاص خود با گروه بزرگی از کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به ویژه برای تقویت این رویکرد تجاری استفاده کند.

برای دولت‌های شرق اروپا که مانند چین در دهه‌های اخیر به سرمایه‌داری روی آورده بودند چین یک شریک قدرتمند تازه بود که ظرفیت بالقوه سرمایه‌گذاری در مقیاس بزرگ را در اقتصادشان ایجاد می‌کرد. در عوض، پکن امیدوار بود که دریچه‌ای به بازارهای وسیع اروپا بیابد و همچنین اهرم سیاسی جدیدی در رقابت رو به رشد خود با ایالات متحده به دست آورد. با این وجود، امروز اروپا به یکی از بزرگترین دردسرهای سیاست خارجی چین تبدیل شده است.

وضعیت کنونی ایجاد شده تا حدودی نتیجه محاسبات نادرست اقتصادی از سوی هر دو طرف است با این وجود موضع سفت و سخت چین در قبال تایوان اوضاع را بدتر کرده است. دولت چین به دلیل برسمیت شناختن حاکمیت تایوان از سوی لیتوانی علیه دولت آن کشور اقدام تلافی جویانه انجام داد و در طول یک سال گذشته صداهای تهدیدآمیزی را علیه سایر دولت‌های اروپایی بر سر همین موضوع به راه انداخته است. در میان این روابط تیره و تار، حمایت چین از روسیه در اوکراین مشکلات اروپایی این کشور را بدتر کرده است.

جنگ در اوکراین نشان داد که چین تا چه اندازه متحدان کمی دارد و رهبری چین در تعقیب روابط نزدیک با روسیه تا چه اندازه دچار خطای محاسباتی شده است. تلاش‌های سنگین پکن برای به دست آوردن اهرم فشار در اروپا نیز نتیجه معکوس داشته است.

حتی در شرایطی که اقتصاد و قدرت نظامی چین رو به افزایش است و انتظار می‌رود قدرت و نفوذ آن کشور را تضمین کند پروژه اروپایی چین شکست خورده و نمادی از ناتوانی آن کشور در کسب شرکای بادوام در میان دموکراسی‌های پیشرفته تاکید است الگویی که به نظر می‌رسد احتمالا مانع نفوذ بلندمدت چین در جهان می‌شود.

پیمان ورشوی چین

استراتژی اروپایی گسترده‌تر پکن یک دهه پیش شکل گرفت زمانی که چین مشارکت خود را با اروپای مرکزی و شرقی آغاز کرد. این گروه که در آوریل ۲۰۱۲ میلادی در ورشو تاسیس شد به سرعت به عنوان ۱+۱۶ شناخته شد زیرا چین و ۱۶ کشور اروپایی را شامل می‌شد: آلبانی، بوسنی و هرزگوین، بلغارستان، کرواسی، جمهوری چک، استونی، مجارستان، لتونی، لیتوانی، مقدونیه شمالی، مونته نگرو، لهستان، رومانی، صربستان، اسلواکی و اسلوونی (این گروه بعدا به ۱۷ عضو رسید زمانی که یونان که بخشی از بلوک قدیمی شرق نبود در سال ۲۰۱۹ به آن ملحق شد. زمانی که لیتوانی این پیمان را در سال ۲۰۲۱ میلادی ترک کرد تعداد اعضا به ۱۶ عضو کاهش یافت). در آن زمان، بسیاری از تحلیلگران چینی این اقدام منطقه‌ای را حرکتی زیرکانه می‌دانستند که می‌توانست مقدمه‌ای موفقیت آمیز برای طرح کمربند و جاده آن کشور باشد که سال بعد در تلاش برای ارتقای روابط تجاری و سیاسی چین در سراسر جهان آغاز شد.

در دوران رهبری «هو جینتائو» سلف رئیس جمهور «شی جین پینگ» چین به دنبال ایجاد تصویری از خود به عنوان یک کشور صلح جو و تکنوکرات بود که اولویت اصلی آن ادغام در اقتصاد جهانی به جای طرح قدرت سخت بوده است. علیرغم بزرگی و نظام سیاسی اقتدارگرایانه چین، بسیاری از رهبران اروپایی همراه با شرکت‌های بزرگ اروپایی مانند فولکس واگن و زیمنس، چین را کشوری عمدتا آینده نگر می‌دیدند که امکان دسترسی به بازار وسیعی را فراهم می‌کرد.

هم برای چین و هم برای شرکای اروپایی آن کشور گروه ۱+۱۶ از نظر تاریخی نیز منطقی به نظر می‌رسید: دومین اقتصاد بزرگ جهان و شرکای اروپایی آن میراث سوسیالیستی مشترک داشتند. همه در مراحل مختلف اصلاحات اقتصادی بازار محور بودند. علاوه بر این، ۱۱ کشور از این کشورهای کوچک عضو اتحادیه اروپا بودند. بنابراین، چین می‌توانست بدون نیاز به رقابت مستقیم با اقتصادهای پیشرفته اروپای غربی، جایگاهی در بزرگترین بلوک تجاری جهان به دست آورد.

کارخانه‌های ساخت چین در این کشورها واجد شرایط حضور در داخل اتحادیه اروپا هستند و از این رو دسترسی ممتاز به بازار مشترک اتحادیه اروپا دارند و پکن می‌تواند راحت‌تر خود را در این کشورها تثبیت کند تا در کشورهای توسعه یافته‌تر اروپایی مانند آلمان و کشورهای اسکاندیناوی.

دولت چین همچنین ۱+۱۶ را به عنوان پله‌ای برای یک توافق اقتصادی گسترده‌تر با اتحادیه اروپا می‌دید. در سال ۲۰۱۳ میلادی اتحادیه اروپا و چین مذاکراتی را برای توافق نامه جامع سرمایه‌گذاری آغاز کردند. پس از سال‌ها گفتگو، دو طرف در سال ۲۰۲۰ با حمایت «آنگلا مرکل» صدراعظم وقت آلمان این توافق را نهایی کردند. بر روی کاغذ به نظر می‌رسید که چین ممکن است در مسیر یک رابطه اقتصادی بلندمدت با اروپا باشد.

با این وجود، تا این مرحله ۱+۱۶ به دلیل اهداف بد تعریف شده خود دچار مشکل شده بود. چین و شرکای اروپایی آن با انتظارات کاملا متفاوت وارد این پیمان شده بودند. از ابتدا این پروژه تا حد زیادی یک ساخته چینی بود. چین یک وب سایت برای مستندسازی این پروژه ایجاد کرد و دبیرخانه‌ای را راه اندازی کرد که منحصرا با مقام‌های وزارت خارجه چین کار می‌کرد. در مقابل، بسیاری از دولت‌های منطقه این رابطه را صرفا راهی برای به کسب سرمایه و تجارت چینی می‌دانستند اما هدف پکن برای تغییر جهت دادن موضع خود از موضع بروکسل را در نظر داشتند.

لفاظی رسمی چین در مورد این پیمان، با تکیه بر زبان مبهم و کلیشه‌ای گفتمان دولت چین کمک چندانی به روشن کردن اهداف این گروه نکرد. به طور رسمی در بیان هدف آن گروه اعلام شده بود که «بر اساس دوستی سنتی و تمایل مشترک همه شرکت کنندگان برای همکاری و توسعه مشترک با نتیجه برد – برد است».

نتایج ملموس به نسبت ناچیز بود. یک مشکل اساسی این فرض چین بود که کشورهای اروپای مرکزی و شرقی یک بلوک منسجم را تشکیل می‌دهند. منطقه تحت پوشش ۱+۱۶ نزدیک به ۳۲۱۸ کیلومتر از استونی در شمال تا یونان در جنوب و شامل کشورهایی با شرایط اقتصادی بسیار متفاوت بود. پنج کشور از ۱۶ کشور عضو یعنی آلبانی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه شمالی، مونته نگرو و صربستان اعضای اتحادیه اروپا نبودند و عمدتا کشورهای فقیرتر با استانداردهای پایین‌تر از نظر توسعه یافتگی محسوب می‌شدند.

موضوعی که در ابتدا این کشورها را در موافقت با پیشنهادات چین متحد کرد این فرض بود که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ میلادی مشارکت با پکن به معنای تزریق عظیم سرمایه چینی است. با این وجود، بخش کمی از این امیدها محقق شده است. برای مثال، در سال ۲۰۱۳ میلادی در نشست سران ۱+۱۶ در بخارست، چین، مجارستان و صربستان در مورد خط آهن سریع السیر بین بلگراد و بوداپست بحث‌هایی صورت گرفت.

این پروژه ۳ میلیارد دلاری که به عنوان مهمترین طرح کمربند و جاده در اروپا تبلیغ می‌شود به عنوان نمادی از مشارکت جدید چین معرفی شد. با این وجود، یک دهه بعد خط ریلی هنوز ناتمام مانده و درگیر اتهامات فساد وعدم شفافیت است. ۱+۱۶ به سرعت تبدیل به اجلاس سالانه دارای انبوهی از وعده‌ها و پروژه‌های محقق‌ای شد که نشده است.

وعده‌های تحقق نیافته

بر اساس آمارهای دولتی چین، تجارت بین چین و شرکای اروپایی آن کشور در فاصله سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ میلادی سالانه هشت درصد رشد داشته است و در طول شیوع کرونا حتی بیش از این افزایش یافته است. با این وجود، رشد از یک پایه بسیار پایین شروع شد و نتایج بسیار اندک بوده است. سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین تاثیر کمتری داشته است و کمتر از یک درصد از کل سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را تشکیل می‌دهد.

یکی از دلایلی که نتایج بسیار ناگوار بود این است که رویکرد چینی انجام سرمایه‌گذاری واقعی را به شرکت‌های چینی واگذار کرد. اگرچه بسیاری از شرکت‌های چینی دولتی هستند اما هم چنان سود محور می‌باشند و برای این شرکت‌ها اروپای مرکزی و شرقی چندان جذاب نیست. در مقایسه با اروپای غربی جمعیت آن کمتر است، شهرها در منطقه هستند وسیعی پراکنده هستند، زیرساخت‌های کم‌تری دارد و استانداردهای زندگی در آن کشورهای شرق اروپا پایین‌تر است. جای تعجبی ندارد که علیرغم تشویق‌های لفظی پکن تعداد کمی از شرکت‌های چینی دعوت به سرمایه‌گذاری در منطقه را پذیرفته‌اند.

به طور کلی، بدبختی‌های چین در اروپا بازتاب دهنده رویکردی برای سیاستگذاری است که در چارچوب چین معنادار است اما همیشه در خارج از آن کشور خوب عمل نمی‌کند به ویژه در دموکراسی‌های پیشرفته جایی که دولت‌ها به طور مستقیم به رای دهندگان خود پاسخگو هستند. بسیاری از ابتکار عمل‌ها در چین اغلب کارهای نمایشی هستند که با یک انفجار شروع می‌شوند و آمارهای خلاقانه تولید شده را گزارش می‌کنند.

مشکل دیگر رویکرد مرکانتیلیستی چین به سیاست خارجی و تجارت بود که روابط خارجی را مبتنی بر محاسبات سود اقتصادی تنظیم می‌کند. همه کشورها تا حدودی این کار را انجام می‌دهند اما چین در بین قدرت‌های بزرگ به صورتی غیر عادی برای شکل دادن به روابط خارجی خود به شدت به روابط اقتصادی متکی است. در همین حال، پروژه‌هایی که چین اعلام کرده اغلب به غارت یا بن بست تبدیل شده است. همراه با پروژه راه آهن سریع السیر، پروژه توسعه ۱۵.۶ میلیارد دلاری نیروگاه هسته‌ای سرناودا در رومانی وجود دارد که سرمایه‌گذاری وعده داده شده چین برای آن هرگز محقق نشد.

در سال ۲۰۲۰ میلادی هفت سال پس از امضای قرارداد چین، این پروژه توسط یک کنسرسیوم آمریکایی تصاحب شد. تا حدودی به دلیل خرابی نیروگاه هسته‌ای، دولت رومانی سال گذشته شرکت‌های چینی را از شرکت در مناقصه‌های زیرساخت عمومی منع کرد. سایر دولت‌های منطقه نیز اقدامات مشابهی را انجام داده‌اند و مناقصه چینی برای قراردادها را برای تلاش‌های آنان به منظور رقابت با اقتصادهای صنعتی پیشرفته‌تر مضر می‌دانند.

روسیه مانعی بر سر راه

حمایت دولت چین از روسیه پیش از تهاجم آن کشور علیه اوکراین بسیاری از رهبران اروپایی را غافلگیر کرد. درست پیش از شروع جنگ، چین و روسیه بیانیه مشترکی صادر کردند که در آن درخواست روسیه برای بازگرداندن ناتو به مرزهای سال ۱۹۹۷ میلادی مورد تایید قرار گرفت. این اقدام کشورهایی مانند جمهوری چک، لهستان، اسلواکی و کشورهای بالتیک را که همگی اعضای گروه ۱+۱۶ هستند و چین ظاهرا از آنان حمایت می‌کرد از تسلیحات و نیروهای ناتو محروم می‌ساخت و آنان را به اندازه اوکراین در برابر روسیه آسیب پذیر می‌کرد.

رفتار پکن از زمان آغاز جنگ با تکرار ادعاهای روسیه مبنی بر این که گسترش طلبی ناتو باعث تهاجم مسکو به اوکراین شده نارضایتی فزاینده‌ای را در پایتخت‌های اروپایی نسبت به چین ایجاد کرده است. احساس نارضایتی به ویژه در میان اعضای ۱+۱۶ شدید بوده که بسیاری از آن کشورها اکنون در خط مقدم رویارویی با روسیه هستند و خود از تضمین‌های امنیتی ناتو بهره‌مند شده‌اند.

اکنون چندین کشور اروپایی آشکارا موضع صریح لیتوانی در قبال تایوان را پذیرفته اند. یکی از آن کشورها جمهوری چک است که اتفاقا از ثروتمندترین کشورهای منطقه نیز محسوب می‌شود. در ماه آوریل، «یان لیپوفسکی» وزیر امور خارجه چک، خواستار ارزیابی دوباره سیاست حمایت چین از روسیه شد و چین را به «قلدری» علیه تایوان متهم کرد و خواستار روابط نزدیک‌تر چک و تایوان شد. در همین حال، لتونی همسایه نزدیک لیتوانی از پکن خواسته تا «از اهرم‌های فشار بیشتری برای توقف تجاوز روسیه به اوکراین استفاده کند».

هم چنین، گروه ۱+۱۶ خود به طور فزاینده‌ای رو به مرگ به نظر می‌رسد. سال گذشته، سران شش کشور عضو آن تصمیم گرفتند در نشست آن گروه در فضای مجازی شرکت نکنند و به جای آن مقام سطح پایین‌تر در آن نشست حضور یافتند. امسال اجلاس ۱+۱۶ احتمالا به دلیل جنگ در اوکراین برگزار نشد.

چالش تایوان

با این وجود، حمایت فرسایشی از چین در اروپا به شکست‌های اقتصادی محدود نشده است. بسیاری از دولت‌های اروپایی به طور فزاینده‌ای در برابر تلاش‌های پکن برای استفاده از قدرت اقتصادی خود از آن کشور به دلیل رویکرد ضد حقوق بشری انتقاد می‌کنند. این استراتژی در هیچ کجا به اندازه تایوان برجسته نشده است. مورد لیتوانی را در نظر بگیرید. برای احترام گذاشتن به چین اکثر کشورهای اروپایی و سایر نقاط از کلمه «تایپه» به منظور توصیف دفاتر نمایندگی تایوانی در کشورهای خود استفاده می‌کردند.

با این وجود، لیتوانی سال گذشته تصمیم گرفت این کنوانسیون را نادیده بگیرد و به تایوان اجازه داد تا دفتر نمایندگی خود را با نام «تایوان» افتتاح کند. در مقابل، پکن با ممنوعیت کامل اقتصادی به آن کشور پاسخ داد. این کشور نه تنها صادرات لیتوانی به چین را قطع کرد بلکه تهدید کرد که در صورت داشتن قطعات لیتوانیایی، هرگونه محصول تولید شده در کشور دیگری را ممنوع خواهد کرد.

در ابتدا به نظر می‌رسید لیتوانی برای سرپیچی از خواسته‌های چین حامیان کمی در اروپا پیدا کند. این امر به ویژه پس از تهدید چین به تحریم شرکت‌های بین المللی که از قطعات ساخته شده در لیتوانی استفاده می‌کنند صادق بود. برخی از کشورهای اتحادیه اروپا از جمله آلمان که تجارت گسترده‌ای با چین دارد به لیتوانی فشار غیر رسمی وارد کردند تا از مواضع طرفداری خود از تایوان خود عقب نشینی کند. با این وجود، به تدریج رهبران اروپایی رفتار تندروانه پکن را غیرقابل تحمل قلمداد کردند.

در ژانویه ۲۰۲۲ میلادی، بروکسل پرونده‌ای را با همکاری سازمان تجارت جهانی راه اندازی کرد و پکن را به نقش داشتن در اقدامات تبعیض‌آمیز متهم کرد زیرا ترخیص کالاهای لیتوانی را از گمرک متوقف کرده و درخواست‌های واردات از لیتوانی را رد کرده بود. در بحبوحه وخامت روابط بود که جنگ در اوکراین بسیاری از دولت‌های اروپایی را با قاطعیت بیش‌تری در برابر چین قرار داد.

قدرت، نه پراگماتیسم

شکست‌های چین در اروپای مرکزی و شرقی، رویکرد ایدئولوژیک فزاینده این کشور به امور خارجی در دوران حکومت «شی جین پینگ» را نشان می‌دهد. بخش اعظم این ناکامی‌ها به خودی خود تحمیل شده‌اند. چین مدت‌هاست به اتحاد‌های غربی مانند ناتو مشکوک بوده اما تصمیم این کشور برای حمایت آشکار از موضع روسیه یک گام فراتر رفت و اساسا با این تصمیم به کشورهای ۱+۱۶ اعلام کرد که یکی از اولویت‌های کلیدی سیاست خارجی خود را کنار بگذارند. افراد حاضر در تشکیلات سیاست خارجی چین باید متوجه شده باشند که این امر تا چه اندازه در منطقه تاثیر بدی خواهد گذاشت اما ظاهرا آنان نتوانستند رهبری چین را تحت تاثیر قرار دهند.

در عوض، تمایل «شی» برای دستیابی به توافق با «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور روسیه که روابط شخصی قوی با او دارد برنده شد. این رفتار بخشی از روند به حاشیه راندن کارشناسان سیاست خارجی چین به نفع ایدئولوگ‌های نزدیک به شی است. در حوزه اقتصادی، سرمایه‌گذاری در کشورهای کم‌تر ثروتمند اروپا تحت هر شرایطی یک چالش بود اماعدم تمایل چین به تکمیل پروژه‌های مشکل‌دار وضعیت را بدتر کرد.

Photos from Sayed Hassan Akhlaqi's post 08/08/2022

منچستریونایتد-برایتون: شوک بزرگ به باشگاهی که در باد گذشته خوابیده.

هفته نخست فصل تازه لیگ برتر انگلیس، نکات ویژه‌ای داشت؛ توقف لیورپول در خانه تیم تازه صعود کرده به لیگ برتر یعنی فولام؛ گلزنی هر دو مهاجم جدید و گرانقیمت لیورپول و سیتی یعنی داروین نونیز و ارلینگ هالند. اما شکست یونایتد با سرمربی جدیدش یعنی اریک تن‌هاخ مقابل برایتون در اولدترافورد غافلگیرکننده‌ترین اتفاق در گام نخست لیگ برتر بود.
منچستریونایتد که در بازی‌های دوستانه پیش‌فصل خود نتایج خوبی گرفته بود، ازجمله پیروزی با چهار گل مقابل لیورپول، در هفته اول لیگ دوباره همان ضعف‌های کهنه را در شکل بازی خود بروز داد.
نکته جالب اینکه برایتون تا پیش از بازی دیروز، هرگز در خانه یکی از دو تیم شهر منچستر پیروز نشده بود، اما یونایتد در ادامه ثبت رکوردهای منفی خود در چند سال گذشته، این بار شرایط را برای نخستین پیروزی برایتون در منچستر فراهم کرد.
شکست یونایتد در هفته اول لیگ، چنان برای هواداران این تیم غافلگیرکننده و سنگین بود که چند نفر از آنان روی سکوهای ورزشگاه اولدترافورد کارشان به درگیری فیزیکی با یکدیگر رسید.
اما داخل زمین چه اتفاقاتی رخ داد که کار به اینجا رسید...
آغاز فصل، بدون مهاجم تخصصی
به گفته تن‌هاخ «تا پیش از شروع فصل جدید، درباره پیوستن حدود ۲۵۰ بازیکن به یونایتد در رسانه‌ها بحث شد» اما ترکیب این تیم در بازی با برایتون نشان می‌داد که مدیریت منچستریونایتد در تقویت این تیم چقدر ضعیف عمل کرده است:
در خط دفاع لیساندرو مارتینز مدافع آرژانتینی که با رقم حدود ۵۰ میلیون یورو از آژاکس جذب شده، کنار هری مگوایر قرار گرفت اما در سمت راست و چپ، همان مهره‌های فصل گذشته یعنی دیه‌گو دالو و لوک شاو حضور داشتند.
در خط میانی همان مثلث فصل گذشته قرار گرفته بود؛ فرد، اسکات مک‌تومینای و برونو فرناندز. در سمت راست و چپ هم جردن سانچو و مارکوس رشفورد بازی می‌کردند.
نکته ویژه در ترکیب ابتدایی یونایتد این بود که کریستین اریکسن به عنوان مهاجم کاذب بازی می‌کرد، چون دوری از کریستیانو رونالدو از تمرینات و از فرم آمادگی باعث شده بود تن‌هاخ او را روی نیمکت ذخیره‌ها قرار دهد و آنتونی مارسیال هم به دلیل آسیب‌دیدگی نامش در فهرست تیم قرار نداشت.
به این ترتیب ۲ بازیکن تازه جذب شده در تابستان، در ترکیب اصلی بودند اما از یک سو به رغم اخبار متعدد درباره جذب فرانکی دی‌یونگ هافبک دفاعی بارسلونا و چند هافبک دیگر، یونایتد با آن همه ضعف آشکار در این منطقه، فصل جدید را هم با فرد و مک‌تومینای آغاز کرد.
نکته منفی دیگر اینکه تیمی در سطح یونایتد، برای بازی اول خود در لیگ یک مهاجم تخصصی آماده نداشت و سرمربی تیم مجبور شد اریکسن که یک هافبک کلاسیک است را به عنوان مهاجم کاذب، جلوتر از بازیکنان دیگر بازی بدهد.
اسیر شدن در تله «پرسینگ» برایتون
در دقایق ابتدایی بازی، یونایتد بر جریان کار مسلط بود اما خیلی زود مشخص شد که ایده‌های گراهام پاتر برای ایجاد اختلال در روند بازیسازی یونایتد از عقب زمین چقدر موثر است.
آدام لالانا، پاسکال گروس و دنی ولبک مثلث هجومی برایتون در سیستم ۳-۴-۳ بود که خط جلوی پرسینگ شدید این تیم، در مقابله با شروع بازیسازی یونایتد را تشکیل می‌داد.
تن‌هاخ چنانکه بارها در مصاحبه‌های خود گفته بود و در بازی‌های پیش‌فصل هم در عمل نشان داده بود، اصرار به پاسکاری‌های کوتاه از همان عقب زمین با داوید دخیا، مگوایر، مارتینز و فرد داشت.
درواقع این بازیکنان باید با پاس‌های کوتاه، از خط اصلی پرسینگ حریف توپ را عبور می‌دادند. اما عملا ضعف مگوایر و فرد در بازیسازی تحت فشار حریف، باعث شد چند بار برایتون در این موقعیت از بازی، توپ را نزدیک دروازه یونایتد بگیرد.
مهم‌ترین ضعف در شکل بازی یونایتد و اصرار تن‌هاخ به جذب دی‌یونگ در همین دقایق آشکار شد. فرد، هافبک دفاعی برزیلی یونایتد نمی‌توانست زیر فشار پرسینگ حریف، در بازیسازی تصمیمات درست با توپ بگیرد.
تن‌هاخ چند بار پیش از شروع فصل گفته بود که «اولویت با خرید بازیکن نیست، بلکه با خرید بازیکن مناسب است و برای پست شماره ۶ یعنی جلوی مدافعان میانی، باید یک هافبک مناسب جذب کنیم.»
درواقع تن‌هاخ غیرمستقیم روی خرید دی‌یونگ تاکید می‌کرد؛ هافبکی که می‌تواند تحت فشار حریف، با آرامش حفظ توپ کند، بچرخد، پاس درست بدهد و پرسینگ سازمان‌یافته حریف را خنثی کند.
دی‌یونگ اما مثل چند گزینه دیگر یونایتد، چندان به این تیم نزدیک نیست (رئیس بارسلونا هم امروز گفت که او می‌خواهد در این باشگاه بماند) و درعمل قرمزهای منچستر در همان بازی اول لیگ مقابل برایتون، همان مشکل فنی چند فصل گذشته را داشتند؛ ناتوانی در خارج شدن موفق از پرسینگ حریف.
برایتون در نیمه اول با هنرمندی گروس آلمانی دو بار دروازه یونایتد را باز کرد و یونایتد با حملاتی که در نیمه دوم داشت، فقط توانست به یکی از این گل‌ها پاسخ دهد.

نمایش فاجعه‌بار فرد و مک‌تومینای

ضعف بزرگ دیگر یونایتد در جریان بازی هم یک معضل کهنه بود؛ قدرت تصمیم‌گیری ضعیف مدافع راست و هافبک میانی.
دیه‌گو دالو که ۲ سال قبل در انتقال قرضی به میلان هم نتوانسته بود در این تیم تبدیل به بازیکن اصلی شود، فصل تازه لیگ را در ترکیب اصلی یونایتد آغاز کرد اما در جریان بازی بارها با توپ و بدون توپ، تصمیمات نادرست گرفت.
کمی جلوتر از فرد هم مک‌تومینای هافبک اسکاتلندی یونایتد عملکردی ناامیدکننده داشت؛ بازیکنی که نخستین بازی خود با پیراهن یونایتد را در زمان سرمربیگری ژوزه مورینیو انجام داده بود و یک هافبک آینده‌دار به نظر می‌رسید اما به تدریج تبدیل به یکی از معضلات یونایتد شده است.
کم‌ترین درصد پاس سالم در میان بازیکنان یونایتد مقابل برایتون را مک‌تومینای داشت؛ این برای یک هافبک میانی فاجعه‌بار است.
اگر داور در دقیقه ۲۵ در واکنش به تکل خشن مک‌تومینای سخت‌گیر بود، به جای کارت زرد، می‌توانست به او کارت قرمز بدهد.
فرد و مک‌تومینای به ترتیب در دقیقه ۵۳ و ۷۸ تعویض شدند. نکته جالب اینکه پس از تعویض فرد و به میدان رفتن رونالدو، اریکسن که جلوترین بازیکن یونایتد بود و به عنوان مهاجم کاذب بازی می‌کرد، به عقب‌ترین منطقه خط میانی رفت، جای فرد را گرفت و پس از بازی هم تن‌هاخ در مصاحبه خود تاکید کرد که «پس از این تغییر، شکل بازی تیمش بهتر شد.»
به این ترتیب می‌توان انتظار داشت که در بازی آینده، اریکسن هافبک دفاعی یونایتد باشد و چه بسا فرد نیمکت‌نشین شود. بیرون رفتن مک‌تومینای از بازی هم شکل بازی یونایتد را بهتر کرد. پس از پایان بازی، روی کین که به عنوان کارشناس تلویزیونی در یکی از شبکه‌ها بازی را تحلیل می‌کرد، تاکید کرد که «این دو بازیکن یعنی فرد و مک‌تومینای شایستگی فنی پوشیدن پیراهن یونایتد را ندارند.»

سندرم خودبزرگ‌بینی

چه رویکردی در باشگاه منچستریونایتد حاکم شده که در نخستین بازی فصل، این همه ضعف نیروی انسانی در نمایش تیم آشکار شده؟ شاید مهمترین عامل «سندرم خودبزرگ‌بینی» یونایتد در نقل و انتقالات باشد.
این جمله تن‌هاخ که «یونایتد به دنبال بازیکن مناسب است، نه صرفا بازیکن خوب» گزاره درستی برای وجهه کلی باشگاه منچستریونایتد است، اما نه برای تیم کنونی.
حدود ۱۳ سال پیش الکس فرگوسن پس از جدایی رونالدو و کارلوس توس، خرید بزرگی در بخش هجومی انجام نداد با همین استدلال که «اگر بازیکن مناسب در بازار نباشد، دست به خرید بزرگ نمی‌زنیم.»
نمونه کنونی رئال مادرید است که روی خرید ارلینگ هالند یا کیلیان امباپه تاکید داشت اما وقتی هر دو انتقال منتفی شد، پول بزرگی برای تقویت خط حمله خود خرج نکرد، چون پول بزرگ را متناسب با گزینه‌های موجود در بازار نمی‌دید.
درواقع این رویکرد در مورد باشگاه‌های بزرگی که در وضعیت خوبی قرار دارند، رویکرد مناسبی است اما وقتی یک باشگاه بزرگ وارد مرحله گذار شده و در چند مهلت نقل و انتقالات ضعیف عمل کرده، نباید از همین استراتژی پیروی کند. مثال روشن همین اصرار یونایتد به جذب دی‌یونگ و نرفتن سراغ گزینه‌های بعدی است. یونایتد در وضعیتی نیست که بخواهد مثل رئال مادرید رفتار کند.
باشگاه منچستریونایتد عملا از نظر نیروی انسانی حتی از آرسنال و تاتنهام ضعیف‌تر شده و تا ۳۱ اوت که پنجره نقل و انتقالات تابستانی بسته می‌شود، باید در پست هافبک دفاعی، مهاجم و دفاع راست بازیکنان جدید جذب کند. چند تن از اعضای خانواده گلیزر به عنوان مالکان باشگاه منچستریونایتد دیروز در ورزشگاه اولدترافورد حضور داشتند و از نزدیک متوجه این ضعف‌ها شدند.
تن‌هاخ هم در نخستین تجربه خود در لیگ برتر انگلیس احتمالا متوجه شده که درحال حاضر باید از کمال‌گرایی فنی خود فاصله بگیرد. آنچه یونایتد این روزها به آن نیاز دارد، عملگرایی و واقع‌گرایی است، نه کمال‌گرایی متاثر از افتخارات کسب شده در گذشته.
شکست مقابل برایتون یک شوک بزرگ به بازیکنان، مربیان و مدیران باشگاهی بود که باید برای خروج از بحران تلاش کنند، اما پیش از این باید وجود بحران را بپذیرند.

Photos from Sayed Hassan Akhlaqi's post 23/07/2022

موج گرما و خطر کم آبی بدن؛ برای مقابله با گرمازدگی چه‌ کار کنیم؟

فراگیر شدن موج گرما باعث افزایش خطر کم آبی بدن شده است؛ مشکلی که اگرچه ممکن است کم اهمیت جلوه کند اما پیامدهای جدی به همراه دارد و حتی ممکن است منجر به مرگ شود.

به همین دلیل است که باید در قبال مشکل کم آبی که ناشی از تعریق شدید و کمبود آب و مواد معدنی در بدن است، هوشیار بود و در صورت بروز هر کدام از نشانه‌های زیر، سریعا به فکر چاره افتاد.

احساس تشنگی، خشکی لب‌ها و خستگی غیرعادی از جمله اولین علائمی هستند که به انسان نسبت به کم آبی بدنش هشدار می‌دهند. کم آبی ممکن است با یک کاهش وزن جزئی، معادل کمتر از ۵ درصد وزن فرد نیز همراه باشد.

اگر در این مرحله به فکر تامین آب و مواد مورد نیاز بدن نباشیم، نشانه‌های بدتری پدیدارمی‌شوند. علائمی مانند ایجاد اختلال در قدرت دید، فرو رفتگی چشم، خشکی پوست، احساس سرما، رنگ پریدگی و اینکه چنانچه پوست را نیشگون بگیریم، به کندی ظاهر اولیه خود را به دست می‌آورد.

با ادامۀ این وضعیت، نشانه‌هایی همچون تب، سردرد و احساس سرگیجه نیز پدیدار می‌شوند. ادرار نیز کمتر و تیره‌تر می‌شود و میزان کاهش وزن به بیش از ۵ درصد کل وزن بدن می‌رسد.

کم آبی همچنین می‌تواند باعث ایجاد اختلالات رفتاری شود؛ فرد راحت‌تر تحریک می‌شود و یا برعکس، کاملا نسبت به اطراف بی‌تفاوت می‌شود.

نشانه‌های کم آبی در نوزادان و سالمندان

از آنجایی که کودکان خردسال و افراد مسن بدن شکننده‌تری دارند، بیش از دیگران دچار کم آبی می‌شوند و تحت تأثیر عوارض آن قرار می گیرند. به همین دلیل لازم است در صورت تشنگی آنها یا پدیدار شدن نشانه‌هایی غیرعادی در رفتار یا ظاهرشان یا در صورت ابتلا به تب خفیف و کاهش اشتها به سرعت واکنش نشان دهید.

در کودکان، بدن سریع‌تر دچار کم‌آبی می شود و این وضعیت نیز معمولا با کاهش وزن قابل توجهی همراه است. به همین دلیل نیز کم آبی در آنها می‌تواند عواقب بسیار جدی برای سلامتشان در پی داشته باشد.

اگر یک نوزاد زیاد می‌خوابد، در بیدار شدن مشکل دارد، رنگ پریده است، دایره‌های تیره‌ای اطراف چشم‌هایش دیده می‌شود، تنفس سریع دارد و حتی با وجود مصرف محلول‌های آبرسانی خوراکی دچار تهوع شده است، یا در فونتانل‌های او (بخش‌هایی از جمجمه که در نوزادان نرم است) حفره‌ای شکل می‌گیرد، به احتمال زیاد دچار کم آبی شده است.

اگر در علائم شک دارید بهتر است سریعا با اورژانس تماس بگیرید و وضعیت نوزادتان را با یک متخصص درمیان بگذارید.

چه باید کرد؟

توصیه وزارت بهداشت فرانسه این است که به نوزادانی که دچار کم آبی شده‌اند، محلول‌های آبرسانی خوراکی بدهید تا «افت آب و املاح معدنی بدن آنها را جبران کند» و از دادن آب خالص و نوشیدنی‌های شیرین پرهیز کنید. دمای بدن، وزن و مدفوع این نوزادان نیز باید بطور مرتب کنترل شوند.

در مورد بزرگسالان و کودکان بزرگتری که دچار کم آبی شده‌اند، بهتر است آنها را در یک محیط سایه بخوابانید، بطور مرتب به آنها آب بدهید و پارچه‌های مرطوب روی بدنشان بمالید.

در صورت گرمای شدید توصیه می‌شود در هر سنی که باشید، از بیرون رفتن در گرم‌ترین ساعات روز خودداری کنید، بطور مرتب آب بنوشید و لباس‌های گشاد بپوشید.

Want your business to be the top-listed Government Service in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Telephone

Website

Address


Sarak 5 Selo
Kabul