13/11/2016
Fitzroy Garden
این پیج یه بهونهٔ دوست داشتنیِ ,یجورایی تقسیم تجربهها
13/11/2016
Fitzroy Garden
30/03/2016
Melbourne
30/03/2016
هيچ وقت نتونستم چمدونم رو باز كنم. خيلي چيزها توش مونده. رفاقتها، فاميل، خنده هاي الكي، قدم زدن تو جاهاي اشنا، بوي شهرم، مردم كشورم و حتي بخش بزرگي از خودم مونده توش. راستش بعد از مهاجرت نتونستم مشابه اينها رو پيدا كنم. جنس اصل رو هم كه نميتونم از توي چمدون در بيارم. با خودم گفتم بالاخره عادت ميكنم اما نكردم. تنهايي خوره روحم شد و هرگز دست از سرم بر نداشت. هنوز دلايل مهاجرتم رو فراموش نكردم و هنوز اون دلايل به قوت خودش باقيست پس راه برگشتني نيست. اينجا هم ريشه اي نزده وجودم. شايد سالها بعد بتونم اين احساس عجيب و دوگانه رو تا حدي كمرنگ كنم. نميدونم چند نفر از شما دوستان درگيري ذهني مشابه من رو داريد اما هر چه كه هست تنها زماني ارامترم كه در كنار دوستان ايراني هستم. نميدونم شايد ايراد از من باشه اما هر چه كه هست فعلا قرارم هنوز با كساني است كه چمدانشون رو نتونستن باز كنند.
Repost from omid ch
14/04/2015
پليس تو ايستگاه قطار بخاطر داشتن مشروب
كه تو اب معدني ريخته بودن اسم و ادرس اين خانمارو پرسيد ولي جريمه نكرد چون در بطري بسته بود خواستم بدونيد مشروبي كه در حال خوردنش نباشيد و درش باز نباشه جريمه نداره.اينا خيلي ترسيدن پليس هم براي همون اومد.
در قطار:
١. پاتون رو روي صندلي جلويي بزاريد جريمه ميشيد.
٢. بطري مشروب در باز در مكان عمومي.
٣. فحش دادن.
٤.ايجاد رعب و وحشت.
٥.اگر كانسشن كارت داريد اصل ان را نياز داريد كپي جريمه دارد.
12/04/2015
AMIRNASER HOME
22/02/2015
Australia Day
25/10/2014
از رنجی خستهام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشستهام که از آنِ من نیست
با نامی زیستهام که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام که از آنِ من نیست
به مرگی جان میسپارم که از آنِ من نیست.
شاملو
24/10/2014
داشتم از در دانشگاه ميرفتمً بيرون دو تا خانم خيلي خوشتيپ نشسته بودن سيگار و قهوه دستشون.توجهم به لباسشون جلب شد يهو ديدم فارسي حرف ميزنن. ميگفت :" دلم براشون سوختهاتيش گرفته دلم، ولي خوشحالم مردم جمع شدن اعتراض كردن"....ميدونين كه راجع به چي حرف ميزد...صبح تو يه صفحه اي خوندم قراره به اون اقاي كره اي تو مسابقه كتش رو انداخت رو سر بازيكن ايرانيمون كه حجابش افتاده بود فرش جايزه بدن!!!ياد فيلم سنگسار ثريا افتادم كه زن بدبخت وسط زامبيا و دور از جون طيور گوسفندها گير كرده بود....ولي اين مكالمه، اين تجمع در دفاع از دختراي معصوم سرزمينم ، سرزمين افتابم...دلم احساس ابورجينال هاي استراليا رو درك ميكنه...كشورم دست زامبيها و داعش خفيف هاي مخفي افتاده و نميرن...كاش ...كاش اين جنگ احمقانه و تزريق عقايد شوم و باد ببره ....كاش بخوابيم و فرداي سبز بيدار شيم....
ps.عكس ملبورن
18/10/2014
Melbourne zombie shuffle day2014
09/10/2014
Do it!
10/06/2014
عکس پراحساس نشنال جیوگرافیک از یک کانگوروی مادر که غذای ناهار فرزندش را با یک کبوتر گرسنه در باغ وحش استرالیا قسمت میکنه، پربیننده شد
Touching moment a caring mother wallaby with a joey in its pouch offers a pigeon some of its lunch
برداشته شده از:
(NEGIN TV)
06/06/2014