قطعه ای از یک کتاب

قطعه ای از یک کتاب

Share

قطعه ای از مـــــــــــــــــا

Page: A PIECE OF A BOOK
About: The Library Book of the World
Language: Persian

در این صفحـــــــــــــــه سعی بر این است هر روز قطعه ای از کتاب یک نویسنده را با هم مرور کنیم. لازم به ذکر است قطعات گذاشته شده در این صفحه قسمتهایی از متن کتاب نویسندگان و از زبان و گفتگوی بین کاراکترهاست اما الزاما نظر شخصی نویسندگان نیست


امروز صبح از خود پرسیدم که من به چه چیزی نیاز دارم. شاید به سکوت... سک

01/09/2019

دوستان از اين پس صفحه قطعه اى از يك كتاب را در اينستاگرم مى توانيد دنبال كنيد.

22/12/2018

سیگار می کشم، دود می گریزد، دود بیرون می آید، دود از سرم بیرون می آید. سرم می گذارد که دود بگریزد. می گذارم که دود از فرازِ سرم بگریزد، گرمای تنم دود می شود، دود برفرازِ سرم به آسمان می رود. سیگار می کشم. دود می کنم در هوا. سرم سوراخ است، دودی که به هوا بلند می شود از سرم خارج می شود، نمی توانم بازش گردانم، رهایش می کنم، می گذارم بگریزد، بگریز و به آسمان برو، می گذارم که اینطور شود، تمام قدرت من در این است، این گرمای من است، زنده بودنم، دود به آسمان می رود، دست از کشیدن برنمی دارم، مثل یک شومینه دود می کنم و دود به آسمان می رود. ای دودِ من بدرود! خیر پیش! من دود می کنم، دود از سرم بیرون می آید، به سوی آسمان می رود، توقف نمی کند هرگز، حفره ای در سرِ من است، دود از سرم بیرون می آید و در آسمان پرواز می کند، و برای همیشه ناپدید می شود. گرمای تنم از من می گریزد، باشد که گرمای تنم از بالای سرم بیرون رود، به دود مبدل شود، ،به آسمان می روم، در آسمان سیگار می‌کشم، گرمایم می‌رود، می گذارم که بگریزی،
خود را می بینم که در هیئتِ دود، به آسمان می روم، بدرود خودم...

اثرى از کریستف تارکوس | مترجم: سارا سميعى

19/12/2018

کیستی که من
اینگونه
به ‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟

کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟

سرود اشنايى | احمد شاملو
۲۹ اردیبهشتِ ۱۳۴۲

18/12/2018

می خوانم می خوانم می خوانم
تو خواندنِ منی!
باران که می وزد سوی چشمان ام باران که می وزد باران که می وزد،
تو شانه بزن! باران که می…

یک لحظه من خودم را گم می کنم نمی بینَمَم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمی بینَمَم
معشوقِ جان به بهار آغشته ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینَمَم....

برگرفته از شعر از هوش می...| رضا براهنى

Photos 08/03/2016

روز جـــــــــــــهانی زن مـــــــــــــبارک
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
زنانه می خواهمت
تا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یابد
تا امکان حضور شعر در قرنمان ادامه یابد
برای این که ستارگان و زمان ادامه یابند
و کشتی‌ها و دریا و حروف الفبا ادامه یابند
تا تو زن هستی، ما خوبیم
زنانه می خواهمت برای این که تمدن زنانه است
برای این که شعر زنانه است
خوشهٔ گندم زنانه است
شیشهٔ عطر زنانه است
پاریس در بین شهرها زنانه است
و بیروت با زخم‌هایش زنانه باقی می‌ماند
به نام آن‌ها که می‌خواهند شعر بنویسند
زن باش
به نام آن‌ها که می‌خواهند به عشق بپردازند
زن باش...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از "عاشقانه سرای بی همت" | نزار قبانی | رضا طاهری | انتشارات نخستین

Photos 08/12/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از "دیوان اشعار" صائب تبریزی

Photos 12/11/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
.. واقعیت این است که اولین تغییرات در پیری آن چنان به آرامی اتفاق می افتد که به سختی به چشم می آیند. آدمی باز خودش را از درون نگاه می کند همان طور که همیشه نگاه می کرده است اما این دیگرانند که از بیرون به او پیریش را یادآوری می کنند...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "خاطرات روسپیان سودازده من" | گابریل گارسیا مارکز | مترجم: امیرحسین فطانت

Photos 29/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
رویا را به خاطر بسپار که گذشت زمان آن را از تو خواهد گرفت...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "گنجشک ها در بالکن"
مجید دانش آراسته | انتشارات افراز

Photos 11/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین "ما" و "من" بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستور زبان است. من همراه این "ما" بزرگ شدم. در مهدکودک، در مدرسه، سر کار. با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی که می گفتند: "رفقا، ما وظیفه داریم ..." و ما رفیق ها همان کارهایی را می کردیم که به ما می گفتند. فردی که از یک جامعه توتالیتر بیرون می آید با "نه" گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکار عمل را می آموزد. و این راه با گفتن "من" شروع می شود. با اندیشیدن در قالب "من" و عمل کردن در فالب "من" - هم در محیط خصوصی و هم در ملاءعام. "ما" به معنی ترس، تسلیم و سر فرود آوردن است. به معنای جمعیتی ملتهب و یک نفر که برای سرنوشتشان تصمیم می گیرد. "من" به عکس، یعنی دادن فرصتی به فردیت و دموکراسی...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافه اروپا" | اسلاونکا دراکولیچ | مترجم: نازنین دیهیمی

Photos 10/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
..هر چند عاشق من است، از این احساسش به من می ترسد. فکر می کند نشانه ضعف مفرط است. و حتی بیشتر از این، از عشق من به خودش منزجر است. انگار که من می توانم سفارشش را به عالم ملکوت بکنم ومانع از موفقیتش بشوم - یا به زعم شما مانع از فلاکتش...!

..دنیا جای بدی است، و اگر آنچه را دنیا پیشکش می کند می خواهید، باید بد باشد، واقعا بد، بدتر از دیگران، در غیر این صورت شما را له خواهند کرد...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "ستاره باز" | رومن گاری | مترجم: مهدی نسرین | نشر مرکز

Photos 12/05/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
محمد على سپانلو | ١٣١٩-١٣٩٤ | يادش گرامى
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
آن قدر به این سو نیامدی
تا از سیلاب بهاره ی عمر تو
رودخانه عریض تر شد
بعد از ماه گرفتگی، حتی
از روشنی شب های شعر
از وعده ی دیدار هم گریختی
من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه
عشاق که در سایه ی افراها یکدیگر را می بوسند
در آن طرف رود تو کم رنگ شدی
همراه گوزن ها، مارال ها، سبز قباها
و سنت کوچ
در جان تو اوج می گیرد ...!

ای کولی
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
محمد علی سپانلو

Photos 24/04/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
جای ما روی صحنه و میان میدان است. ما باید نمایش بدهیم و بازی را هدایت کنیم. اگر نکنیم دیگران ما را به بازی می گیرند و این دیگران سیلی زدن را بر نوازش ترجیح می دهند...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "طبل حلبی" | گونترگراس | مترجم: سروش حبیبی

Want your business to be the top-listed Government Service in Damascus?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Category

Website

Address


Damascus