Literature From Around The World( ادبیات از سراسر جهان)

Literature From Around The World( ادبیات از سراسر جهان)

Share

Quotations, excerpts from famous authors all over the world

07/15/2024

If I had to give a young writer some
advice I would say to write about something that has happened
to him; it’s always easy to tell whether a writer is writing about
something that has happened to him or something he has read
or been told.

Timeline photos 01/24/2020

Perhaps the blackouts are the best time for it. Then, no one is put off by the food, no one lectures you on table manners, no gawking, and not even a contemptuous smile. You are free to use your fingers. I have always counted cutlery among the joy killers. Food is not food when it is eaten with knives and forks. I need to feel the softness of rice under my fingers, and pluck out the flesh of chicken with my teeth and bare hands...like an animal… that’s what mom says. I know it does not sound very hygienic, but when I am thirsty, I need to drink out of the palm of my own hand, otherwise a gallon of water would not quench my thirst. When I was a child, such cheap luxuries were frowned upon. I could only do it during the blackouts of the wartime, which were many and you could always count on them. But I had to be quick, and yet very smooth not to raise suspicions. With the help of my fingers, I rolled the rice and vegetables into small balls, sometimes a little meat also on top of it, and then led them to my mouth. Even though tainted with fear of being caught, they had a heavenly taste.

P as in Parisa 10/14/2019

comment,like, share all appreciated

06/14/2017

I quite understand why there is no poetry in French literature; for to create poetry out of French life is impossible. I have no sympathy with the 'gallant' French.
James Joyce/ selected letters

08/02/2013

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم

Timeline photos 01/18/2013

You must say it in such a way that they don't kow you're telling it, and that they don't know they're hearing it.
WILLA CATHER- THE SONG OF THE LARK

Timeline photos 11/03/2012
Timeline photos 10/18/2012

I know he likes me. usually he's very friendly to me, but sometimes he seems to enjoy hurting me. he says unkind things that gives me pain, ...and then I feel that I've given myself to somebody who thinks my heart is a pretty flower. A flower that he can enjoy for a summer's day,and can forget tomorrow.
OSCAR WILDE_ THE PICTURE OF DORIAN GRAY

07/06/2012

نگاهي به داستان "لاتاري"اثر شرلي جكسون

آرمان شرفي

شاید اگر حدود 60 سال پیش کسی از ما می پرسید که آیا امکان دارد در 2 ساعت یک شاهکار ادبی خلق کرد با تمام خشم و با دو مشت محکم بر سر خودمان می زدیم و... اما حالا 60 سال است می دانیم که می شود!

شاید خود شرلی جکسن اتفاق مهمی در ادبیات جهان نباشد اما لاتاری یک حادثه بزرگ بود.لاتاری در 2 ساعت نوشته شد و خیلی ها بعدا گفتند که آن 2 ساعت و آن داستان 9 صفحه ای تمامت شرلی جکسن بود روی صفحه ی ادبیات جهان!

((صبح روز بیست و هفتم ژوئن،روشن و آفتابی بود و گرمای تر و تازه ی یک روز ناف تابستان را داشت.گلها دسته دسته شکفته بودند و چمن سبز سبز بود.اهالی دهکده از حدود ساعت ده در میدان بین پستخانه و بانک جمع شدند.بعضی شهرکها جمعیتشان آن قدر زیاد بود که لاتاری را دو روز طول می دادند و باید از بیست و ششم ژوئن شروع می شد،اما در این دهکده که فقط حدود سیصد نفر جمعیت داشت تمام مراسم دو ساعت هم طول نمی کشید و می شد از ساعت ده صبح شروع کرد و سر و ته قضیه را طوری هم آورد که اهالی برای ناهار به خانه هاشان برگردند))

این پاراگراف بسیار ساده،شروع لاتاری است.داستان دهکده ای که مردم آن(مانند مردم دیگر دهکده ها) هر سال 27 ژوئن دور هم جمع می شوند تا طبق رسم کهن خود با لاتاری و قرعه کشی ما بین خودشان یک نفر را برای قربانی شدن انتخاب کنند! بعد هم همه به محض مشخص شدن قربانی با سنگ هایی که از قبل آماده کرده اند روی سر او می ریزند و سنگسارش می کنند!

شاید اگر شما هم به جای دیگر خوانندگان آن سالهای مجله ی نیویورکر بودید بعد از خواندن این داستان به هر نحوی تلاش می کردید که نویسنده اش را مورد عتاب قرار دهید،همان طور که آنها این کار را کردند و بعد از انتشار لاتاری در مجله تلفن ها و نامه های متعددی به دفتر مجله ارسال شد تا هرکدام به سهم خود از آبروی به بازی گرفته شده ی انسان دفاع کنند.دفاع کردند و فحاشی کردند و سعی کردند خود را جدای از مردم دهکده ی شرلی جکسن تصور کنند اما او کار خودش را کرده بود و انسان را با تمام پستیش در داستان کوتاه خود نشان داده بود.

لاتاری طرح ندارد یا به قولی طرح لاتاری طرحی فوق العاده ساده است.نویسنده از ابتدای داستان تعریف می کند و پابه پای مخاطب می آید و خواننده هر لحظه منتظر اتفاقیست،منتظر کشمکشی که باید به وجود بیاید و نمی آید و شرلی جکسن آنقدر صبورانه پیش می آید تا به آخرین صفحه داستان برسد.به همین دلیل شاید بتوان گفت که صفحه ی پایانی لاتاری همه چیز داستان می شود.اگر تمام آنچه را که پیش از آن اتفاق افتاده و بیان شده شروع داستان بدانیم،صفحه ی آخر هم تنه ی داستان می شود و هم پایان آن.

شرلی جکسن می گوید: ((وقتی که این داستان را می نوشتم دیدم سریع و راحت و از اول تا آخر بدون مکث پیش می رود.بجز یکی دو اصلاح جزئی هیچ تغییری احتیاج نداشت و داستانی که سرانجام فردای آن روز تایپ کردم و برای کارگزارم فرستادم تقریبا کلمه به کلمه همان نسخه ی اصلی بود.همه ی نویسنده ها می دانند که این یک امر معمولی نیست))

آن چه که بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کند و سالها باعث احسنت گویی منتقدان شده معمولی بودن ارکان داستان است. یک دهکده ی معمولی که هر دهکده ای در هر کجای دنیا می تواند باشد و آدم های معمولی که هیچ وجه تمایزی با انسان های دیگر ندارند.همه مثل ما هستند؛بعضی واقعا مهربانند بعضی خودخواهند بعضی عجولند،زن ها غیبت می کنند،مردها به فکر کار و بارند، در میان اهالی هم بچه به چشم می خورد هم جوان و هم پیر، همه از یک سهم مساوی برخوردارند و............و این یعنی جهانی بودن.روزی که در آن لاتاری برگزار می شود هم یک روز معمولی است: ((صبح روز بیست و هفتم ژوئن،روشن و آفتابی بود و گرمای تر و تازه ی یک روز ناف تابستان را داشت)).

لاتاری سرشت بد انسان را به تصویر کشید تا شاید کسی از این میان با خواندن آن به خودش بیاید.سرشتی که انسان قرن هاست در درون خود نهفته دارد و گاهی حتی آن را مایه ی سربلندی خود می داند.در قسمتی از داستان می خوانیم:

آقای آدامز به وارنر پیر که پهلویش ایستاده بود گفت: ((می گن توو اون دهکده ی بالایی صحبت هایی هست که دیگه لاتاری را بذارن کنار))

وارنر پیر غرید: ((یه مشت آدم احمق.به حرف جوونا گوش می کنن که به هیچ چی رضایت نمی دن.هیچ بعید نیس یه روز بگن می خوان برن توو غار زندگی کنن،دیگه هیچ کس کار نکنه،یه مدتی هم اینجوری زندگی کنیم.یه مثل قدیمی هس که می گه لاتاری توو ماه ژوئن،فصل ذرت رسیدن.اگه اوضاع همینجور پیش بره،طولی نمی کشه که مجبور می شیم آش علف کوفت کنیم.تا بوده لاتاری هم بوده.))

حتی لاتاری را آقای سامرزی اداره می کند که: (( هم وقتش را داشت و هم توانش را تا خودش را وقف فعالیت های اجتماعی کند.))

راوی برای ما تعریف می کند که لاتاری پیش از این با رسم و رسوم دیگری برگزار می شده؛ مراسم سلام داشته اند،آواز می خوانده اند و مجری هم می بایست به شیوه ای خاص در بین مردم قدم می زده اما حالا دیگر همه ی آنها برچیده شده اند،حتی کسی به فکر ساختن صندوق جدیدی که جایگزین صندوق کهنه ی فعلی شود نیست...اما یک چیز هنوز پابرجاست و آن خود لاتاری است.

جودی اوپنهایمر می نویسد: ((هیچ کس چه در همان زمان و چه بعدها نتوانسته است در برابر این داستان واکنشی شدید نداشته باشد.لحن آرام و زمینه ی روزمره ی آن قدرت اوج نهایی و کوبنده اش را بیشتر می کند))

یکی از خوانندگان مجله بعد از خواندن داستان در نامه ای نوشته بود: ((دلم می خواست سرم را زیر آب نگه دارم تا همه چیز تمام شود)).

و بالاخره خود شرلی جکسن می گوید: ((من تصور می کنم با قرار دادن یک مراسم بی رحمانه در زمان حال و در دهکده ی خودم امیدوار بودم خشونت بی هدف و غیر انسانی زندگی را به نمایش درآورم))

لاتاری هیچ چیز اضافه ای ندارد.همه چیز داستان در جای خودش قرار گرفته و آنچنان است که هیچ جمله ای از آن را نمی توان نادیده گرفت.

لاتاری آنچه را که یک داستان باید داشته باشد دارد،هم می تواند خواننده های کلاسیکی را که شاید بیشتر به دنبال محتوای قصه گونه ی داستان هستند ارضا کند و هم آنچنان که یک خواننده ی جدید نیاز دارد داستانیست با تمام خصوصیات ساختاری یک داستان مدرن.

لاتاری اوج قدرت داستان کوتاه است و آنچنان که خود شرلی گفت: (( قبول دارم که در بعضی موارد ذهن طغیان می کند.تعداد کسانی که انتظار داشتند خانم هاچینسن در آخر داستان یک لباسشویی بندیکس برنده شود کم نبود.))

* برای نقل قول ها و قسمت هایی که از داستان ذکر شده از کتاب _لاتاری،چخوف و داستانهای دیگر _ترجمه ی جعفر مدرس صادقی(نشر مرکز) استفاده شده است.
** برگرفته از سایت کانون ادبی چوک
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/350----qq--.html

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/350----qq--.html

Want your business to be the top-listed Government Service in New York?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Category

Website

Address


New York, NY
19456566